نبوت - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٥٦
وقتی که ما میبینیم قرآن در آیات پراکنده خودش راههای ضلالت و خطا را بیان میکند ( نه تحت عنوان اینکه من میخواهم راه خطای فکر [ را بیان کنم ] ، راه گمراهی را بیان میکند و گمراهی همان خطاست ) و همان راههایی را نشان میدهد که ارسطو نشان نداده است یعنی راه خطای فکر را در ماده نشان میدهد نه فقط در مهندسی و صورت ، و میبینیم آنگاه که علمای جدید خواستهاند یک منطق جدید بسازند علاوه بر منطق ارسطو که تنها راه خطای در نظم را نشان نداده باشند ، مصالح فکری را هم بتوانند [ بسنجند ] یا لااقل تذکراتی بدهند که مصالح درست بیاور در فکر خودت و فقط به مهندسیاش نپرداز ، راههایی را گفتهاند که تمام این راهها در قرآن موجود است ، آیا این از نظر منطق یک اعجاز نیست که یک مرد امی [ چنین گفته باشد ] ؟ اگر ما و شما میبودیم در همین حدود درس خواندگی خودمان و میخواستیم مردم راتخطئه بکنیم و تا حالا هم تخطئه کردهایم آیا میتوانستیم مردم را روی این اصول تخطئه بکنیم که شما اشتباه میکنید چون گمان را پیروی میکنید ، شما اشتباه میکنید چون مدارکتان کافی نیست ، علمتان کم است ، شما اشتباه میکنید چون از هوای نفس پیروی کردید ، شما اشتباه میکنید چون از کبرا پیروی کردید ، شما اشتباه کردید علتش این است که از اسلاف پیروی میکنید ، یعنی این زنجیرهایی را که میآید و فکر انسان را میگیرد این جور بشناسیم و این جور پاره کنیم ؟ این ابدا با فکر یک انسان که از افق دیگر الهام نگرفته باشد قابل توجیه نیست . بحث بعدمان ان شاءالله خود مسأله خداست که خدا آن طوری که قرآن گفته است ، اصلا با دنیای آن روز یا افکار آن محیط و آن روز وفق میدهد یا قرآن طوری خدا را معرفی کرده است که باز نمیتوانیم توجیه بکنیم جز اینکه بگوییم این خدا از افق دیگری شناسانده شده است .