نبوت - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٥١
مادیین قرآن همین منطق را دارد میگوید اینها هیچ وقت به " یقین به نفی
خدا " نمیرسند و محال است برسند . راهی به این مطلب نیست . هر وقت
در کمال جزم انکار خدا را میکنند بدان یک گمانی در ذهنشان آمده این را
به صورت جزم بیان میکنند : " « و قالوا ما هی الا حیاتنا الدنیا نموت و
نحیا »" گفتند که جز این زندگی دنیا زندگی دیگری نیست ، میمیریم و
زنده میشویم، یعنی مردن و زندگی یک امری است که به حسب تصادف و اتفاق
در سطح طبیعت رخ میدهد . تا اینجا را میشود بگوییم انکار معاد است ولی
نه : " « و ما یهلکنا الا الدهر »" آن چیزی هم که ما را میبرد جز دست
طبیعت و روزگار چیز دیگری نیست . انکار خداست . قرآن در جواب اینها
میگوید اصلا این منطق تو منطق متکی به علم نیست : " « و ما لهم بذلک من
علم ان هم الا یظنون »" [١] به همین چیزی که میگوید علم ندارد ، گمان
میبرد که این جور باشد ، مثل اینکه ما میگوییم " فکر میکنم چنین باشد "
. بسیار خوب ، آدم فکر میکند چنین باشد ، اما " فکر میکند چنین باشد "
غیر از این است که یقین دارد که چنین باشد . و اگر واقعا بشر بتواند
خودش را قانع کند که از همین یک آیه پیروی کند ٩٩ درصد اختلافات افراد
بشر از میان میرود . بشر گمان میکند ، اما وقتی میخواهد بیان کند نمیگوید
گمان میکنم چنین است ، میگوید جزما چنین است .
پس در این آیه ، قرآن منشأ خطای اکثریت مردم را پیروی نکردن از علم
میداند ، علم در مقابل گمان ، یعنی یک مطلب ، صد در صد روشن نشده
دنبالش میرود . میخو اهد بگوید این خطا بیشتر به فکر بشر بستگی ندارد ،
به اراده و اختیار بشر بستگی دارد . ما بشر را طوری ساختهایم که اگر در
مسائل قناعت کند به آنچه که میداند ، اینهمه گرفتار اشتباه نمیشود .
اشتباه میکنند کسانی که خیال میکنند این فرد بشر یک جور میداند ، آن فرد
جور دیگر و آن جور دیگر . اینطور نیست ، خدا بشر را این گونه نساخته که
آن یک جور بداند ، آن جور دیگر و آن جور دیگر . بشر طوری ساخته شده که
اگر با گامهای آهسته قدم بردارد ، فقط آنچه را یقین دارد بپذیرد ، چیزی
را که یقین ندارد نپذیرد و به حالت تردید بماند بعد میبینید اختلافات
بشر رفع شد . منشأ اشتباهها این است که ندانسته یک چیزی را میپذیرد و
آن را به صورت امر دانسته تلقین و اظهار میکند و روی آن قسم میخورد .
این یکی .
[١] جاثیه / . ٢٤