نبوت - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤٤
تو مپندار که مجنون سر خود مجنون شد [١] از سمک تا به سماکش کشش
لیلا برد
وقتی میخواهد این مطلب را در یک قالب زیبا بگوید ناچار است یک امر
محسوس یعنی یک عشق حسی را ، مجنونی و لیلایی را بیاورد و بعد اینجور
فرض کند که مجنون از پایینترین درجات به عالیترین درجات بالا رفته است
و آن چیزی که مجنون را بالا میبرد لیلا بود یعنی آن جاذبه و آن قدرت عشق
او بود که این را بالا میبرد . یا حافظ همین معنا را به این عبارت میگوید
:
بلبل از فیض گل آموخت سخن ورنه نبود اینهمه قول و غزل تعبیه در
منقارش
اینها از تنگی قافیه است ، یعنی اگر این لباس را بر این معانی نپوشند
نمیتوانند زیبایش بکنند ، باید این لباسها را بر تن این معانی بپوشانند
تا زیبا و جذاب بشود ، دیگران حفظ بکنند و از این مجاز به یک حقیقت
برسند ( المجاز قنطره الحقیقه ) ولی قرآن ابدا این جور چیزها را نیاورده
و این از نهایت و کمال قدرت قرآن است ، یعنی متوسل به چنین جامههایی
نشده است برای اینکه معنا را لطیف کند و لطیف وارد اذهان نماید .
موضوعات قرآن چیست ؟ " « الحمد لله رب العالمین »" خدا را به عنوان
مربی و پرورش دهنده انواعی از جهانها و آن کسی که همه جهانها را از نقص
به کمال میبرد [ معرفی میکند ] . همین معنا را با این عبارت ذکر میکند و
در عین حال زیبا و لطیف است ، فوقالعاده هم زیبا و لطیف است . یا :
" « قل هو الله احد ٠ الله الصمد ٠ لم یلد و لم یولد ٠ و لم یکن له کفوا
احد »" [٢] کدامیک از آن جامههای حسی که این معشوق و محبوب را برای
بشر زیبا میکند در اینجا پوشانده شده است ؟ " « الله ولی الذین امنوا
یخرجهم من الظلمات الی النور و الذین کفروا اولیائهم الطاغوت یخرجونهم
من النور الی الظلمات اولئک اصحاب النار هم فیها خالدون »" [٣]
کلمه ظلمت و نور را آورده بدون اینکه در آن مجاز باشد ، چون ظلمت واقعا
ظلمت است و نور واقعا نور است یعنی نور حسی یک مصداق نور است ،
روشنایی روشنایی است. " « لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی فمن
[١] این مسأله را میگوید که هر عشقی در دنیا پیدا میشود باطن و روحش عشق به حق و عشق به کمال مطلق است ، ناقص را که انسان میخواهد ، از راه خطای در تطبیق میخواهد . [٢] اخلاص / ١ - [٤] [٣] بقره / . ٢٥٧