نبوت - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢١٥
یک عقوبت بسیار سختی گرفتار شدند ، عقوبت بسیار سختشان چیست ؟ خدا خودشان را از یاد خودشان برد یعنی بعد خودشان را فراموش کردند . باز ببینید چقدر این تعبیر عجیب است ، چقدر عالی و چقدر ادبی است که هر چه آدم فکر میکند که اصلا خود این فکر ، قطع نظر از هر چیزی ، این جور تعبیر در محیط مکه آن روز چگونه پیدا شده اصلا آدم حیرت میکند ! خدا را فراموش نکنید که بعد خودتان را فراموش خواهید کرد ، یعنی چه خودتان را فراموش خواهید کرد ؟ مگر میشود انسان خودش را فراموش کند ؟ بله میشود انسان خودش را فراموش کند . همین مطلب که باز یک منطق دیگری است ، در قرآن تعبیر دارد . چون برخی مطلب قرآن موعظههایی روانی است ، مسائل روانیای که مربوط به هدایتها بوده بیان شده است . یکی از حرفهای قرآن همیشه این است که بشر خودش را فراموش میکند ، و حال آنکه انسان میگوید محال است بشر خودش را فراموش کند . نه ، فراموش میکند . انسان خود واقعیاش را فراموش میکند . گاهی انسان به یک چیزهایی در این دنیا دل میبندد و برای آنها کار و فعالیت میکند که جز خود فراموشی اسم دیگری روی آنها نمیشود گذاشت ، یعنی فکر نمیکند من کی هستم ، آن من واقعی چیست ، آن من واقعی چه احتیاجی دارد ؟ برای این من اگر باید کار کرد چه باید کرد . طوری کار میکند که کأنه چنین منی وجود ندارد که باید برای سعادت او کوچکترین قدمی برداشت . ابوذر غفاری معروف بود که لقمان اصحاب پیغمبر است و بعلاوه پیغمبر اکرم نصایح و مواعظ خیلی خاصی به ابوذر کرده که در کتابها هست . کتاب عین الحیات مرحوم مجلسی شرح نصایحی است که پیغمبر اکرم به ابوذر کرده . شخصی بعدها نامهای نوشت به ابوذر و از این مرد بزرگ خواست که او را نصیحتی کند . ابوذر در جواب چیزی نوشت که او نفهمید . دو مرتبه توضیح خواست . آنچه که ابوذر نوشت این بود که آن چیزی را که از همه بیشتر دوست داری به آن بدی نکن . وقتی نامه به دست طرف رسید اصلا نفهمید ، گفت انسان کسی را اگر دوست دارد به او بدی نمیکند ، وقتی بچهاش را دوست دارد به او بدی نمیکند ، برادرش را دوست دارد به او بدی نمیکند ، ولی از طرفی هم میدانست که ابوذر مردی نیست که بخواهد بیهوده حرف زده باشد ، لابد یک مقصودی دارد . دو مرتبه از او توضیح خواست ، گفت مقصودت چیست . جواب داد که مقصودم خودت هستی چون اعز انفس برای انسان خود انسان