نبوت - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢١
طی کند و آن موجود قهرا باید پر و بال داشته باشد تا این فاصله را طی کند ، و از طرفی هم باید عقل و شعور داشته باشد که بتواند دستوری را از خدا به پیغمبر القاء کند . پس این موجود باید از یک طرف جنبه انسان باشد و از یک جنبه مرغ . باید انسان باشد تا بتواند دستور خدا را برای پیغمبر بیاورد چون میخواهد نقل کلام و نقل سخن کند ، ولی از طرف دیگر چون این فاصله بعید را میخواهد طی کند ( اگر هر انسانی میتوانست که خود پیغمبر میرفت و بر میگشت ) باید یک پر و بالی داشته باشد تا این فاصله میان زمین و آسمان را طی کند ، و او همان است که به اسم " فرشته " نامیده میشود . عکس فرشتهها را هم که میکشند و انسان نگاه میکند میبیند یک انسان است ، سر دارد ، چشم دارد ، لب دارد ، بینی دارد ، گردن دارد ، دست دارد ، پا دارد ، کمر دارد و همه چیز دارد به اضافه دو تا بال نظیر بال کبوتر ، فقط لباس ندارد که حتی بیشلوارش را هم میکشند . آقا بزرگ حکیم گفته بود " اینکه مردم شنیدهاند ملائکه مجردند ، اینها مجرد از تنبان فرض کردهاند ( به همان زبان مشهدی ) ، مجرد است یعنی خالی از تنبان است ، شلوار پایش نیست . این یک تصور است ، خدا چون در آن بالای بالا قرار گرفته است وقتی میخواهد برای پیغمبرش خبر دهد به آن فرشته میگوید ، او هم پر و بال میزند ، از بالا میآید پایین ، بعد هم با پیغمبر حرف میزند ، با همین گوش و با همین چشم ، پیغمبر میبیند یک انسانی آمد با بال ، از در وارد شد حرفش را زد و رفت . پیغمبر از چه طریق حرف خدا را تلقی میکند ؟ از همین طریق که حرف ما را تلقی میکند ، با این تفاوت که حرف ما را بلاواسطه میشنود ، خود ما را میبیند و حرف ما را میشنود ، ولی حرف خدا را چون در فاصله دوری قرار گرفته است به وسیله یک انسان بالدار میشنود اما از همین راه میشنود ، میآید حرف میزند و گفتگو میکند و میرود . این یک نوع تصور است . عامه مردم درباب وحی چنین تصوری دارند .
نظریه روشنفکرانه
اینجا تفسیر نقطه مقابلی وجود دارد که این هم انکار نبوت نیست ، کسی که این حرف را میزند نمیخواسته انکار کند ولی پیش خودش اینجور خواسته تفسیر کند و کرده است . سید احمدخان هندی که یک سبک خاصی تفسیر نوشته تقریبا چنین فکری