نبوت - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٧
تعبیر میکنند . فصاحت و بلاغت را تا حدودی هر کسی در هر زبانی وارد باشد در آن زبان میشناسد ، که خودش یک موضوعی است ، یعنی روشنی بیان ، شیرینی بیان ، زیبایی یک بیان ، جذابیت یک بیان . راجع به فصاحت و بلاغت ، علمای فن بحث کردهاند که چه چیزهایی سبب میشود که کلام زیبا و فصیح شود ، از نظر اینکه آهنگ لفظ و حروف چگونه باید باشد و معانی چگونه باید دریف شده باشند ، و میگویند قبل از آنکه احتیاج به تعریف داشته باشد و ما بخواهیم تعریف کنیم ، هر کسی تا حدودی فصاحت و بلاغت را میشناسد . مثلا در زبان فارسی سعدی به فصاحت معروف است ، اینکه هر کسی که با زبان فارسی آشنایی مختصری دارد در روح خودش یک جذبهای نسبت به آثار سعدی احساس میکند ، تابع این نیست که اول تعریف فصاحت و بلاغت را از زبان ادبا شنیده باشد بعد رفته باشد دنبال آن . میگویند که فصاحت از نوع زیبایی است و هیچ زیباییای را مردم به حکم اینکه اول تعریفش را شنیده باشند دنبالش نمیروند . اگر یک صورت زیبا را دیگران جذب میشوند نه به خاطر این است که اول تعریف زیبایی را در مدرسه شنیدهاند بعد میروند دنبال آن . اگر زیبایی بصری باشد چشم که افتاد ، به سوی آن کشیده میشود . یا اگر زیبایی سمعی باشد ، مثل آهنگها ، وقتی که یک آهنگ زیبا را یک گوش میشنود به حکم غریزه و طبیعت خودش به سوی آن کشیده میشود . فصاحت هم یک نوع زیبایی در سخن است . وقتی که انسان یک سخن زیبا را میشنود خود به خود به خود سوی آن کشیده میشود . شعر حافظ نیرویی از زیبایی دارد که هر کسی که آن را میشنود به سوی آن کشیده میشود : سالها دل طلب جام جم از ما میکرد آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد
| گوهری کز صدف کون و مکان بیرون بود |
| طلب از گمشدگان لب دریا میکرد |
| بیدلی در همه احوال خدا با او بود |
| او نمیدیدش و از دور خدایا میکرد |