نبوت - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٩١
علمی که از جهان دیگر میگیرد نام او وحی است ، قدرتی که از جهان دیگر کسب میکند و با آن عملیات خارقالعاده انجام میدهد نامش اعجاز است . اما اگر بخواهیم بحث کنیم راجع به اینکه بشر از چه راه میتواند با آن جهان اتصال پیدا کند ؟ خیال نمیکنم که لزومی داشته باشد و مسلما مسائل روحی حساب خاصی دارد که اگر انسان در آن حساب خاص وارد شود ، هم منجر میشود به این که روحش صافتر شود ، از نظر تلقی علوم و معارف آمادهتر گردد ، و هم منشأ این میشود که کم کم قدرتهایی در روحش پیدا شود که روی بدن خودش اثر بگذارد و گاهی روی ماوراء بدن خودش اثر بگذارد . اگر عبادت به معنی واقعی و به صورت واقعی انجام بگیرد و اگر انسان با روح و بدنش نوع خاصی ورزش کند یعنی اینها را تحت نظم خاصی در آورد و مخصوصا بدن را تحت تأثیر قوای روحی قرار بدهد ، اگر مقرون به تقوا باشد - اگر مقرون به تقوا نباشد همان قدرتهای شیطانی است که در انسان پیدا میشود یعنی فقط همان قوای روحی خود انسان تجلی میکند و بس ، ولی اگر مقرون به پاکی و تقوا و صفا باشد - هم به علمهای پاکتر و خالصتر و هم به قدرت خارقالعادهتری دست مییابد . و عمل خارقالعاده هم مخصوص انبیاء نیست ، غیر انبیاء هم میتوانند داشته باشند ، هم افرادی که میتوانند معانیای را از غیب تلقی کنند زیادند و هم افرادی که میتوانند کار خارقالعاده انجام بدهند زیادند ولی این گونه افراد چون افراد استثنایی هستند وضع خاصی دارند و خودشان را تحت مطالعه دیگران قرار نمیدهند و نباید هم قرار بدهند . اینها از حدود اطلاعات عمومی بشر خارج است و لهذا معلومات عمومی بشر نمیتواند اینها را تحت بررسی قرار بدهد . اما راجع به اینکه همیشه افرادی هستند که احیانا مسائلی را از غیب تلقی میکنند این جمله امیرالمؤمنین در نهجالبلاغه را من در همین جلسه خواندهام راجع به ذکر الله ، اینکه انسان در یاد خدا باشد و یاد خدا را همیشه به خودش تلقین کند . اصلا ذکر از انواع تلقین است منتها تلقین یاد خدا . میفرماید : " « ان الله سبحانه و تعالی جعل الذکر جلاء للقلوب » " خدا ذکر خودش را ، یاد خودش را ، تلقین یاد خودش را سبب روشنایی دلها قرار داده است به طوری که گوش دل و چشم دل به این وسیله باز میشود . مقصود این است که یک نوع روشنایی در روح انسان پیدا میشود ، چیزی را میشنود که قبلا نمیشنید ، چیزی را میبیند که قبلا نمیدید . خود امیرالمؤمنین میفرماید که من همراه پیغمبر که در حراء بودم گاهی