نبوت - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٧
میآورد ، قطعا چنین است که اگر وحی باشد معجزه هم هست یعنی آن کسی که
اتصال پیدا میکند با آن جهان و مطلب را از آنجا میگیرد ، قدرت و قوه را
هم از آنجا میگیرد . تعبیر قرآن این است : " « علمه شدید القوی »" .
اصل تعبیر این است : " « و النجم اذا هوی ٠ ما ضل صاحبکم و ما غوی ٠ و
ما ینطق عن الهوی »" آنچه میگوید از میل خود نمیگوید " « ان هو الا وحی
یوحی »" آنچه میگوید جز وحیی که از خارج به او ایجاء و القاء میشود
نیست " « علمه شدید القوی »" [١] آموزانیده است به او موجودی که
از نظر نیرو خیلی شدید و قوی است . با اینکه به ظاهر انسان میگوید که
مثلا باید این جور میگفت : " علمه کثیر العلم " چون بحث در تعلیم است
، تعلیم داده است به او یک موجودی که علم و احاطه او خیلی زیاد است .
ولی او را با این صفت یاد کرده است : " « علمه شدید القوی »" .
البته ندارد که مقصود از " شدید القوی " خداست یا فرشته ، ولی این
تعبیر را قرآن درباره خدا به کار نمیبرد ، کأنه برای خدا کوچک است ، و
در روایات هم توضیح شده به همان فرشتهای که وحی به وسیله او نازل میشود
. یک آیه دیگر در سوره تکویر هم صراحت دارد به اینکه همان فرشته وحی را
ذکر میکند : " « ذی قوه عند ذی العرش مکین ٠ مطاع ثم امین »" [٢]
آن که امین و وسیله وحی است صاحب قدرت است درنزد پروردگار .
بنابراین اگر ما این مطلب را پذیرفتیم که امور روحی خودشان قوه و
قدرت هستند و در افراد عادی لااقل اثر این قوهها و قدرتها روی بدن خودشان
ظهور میکند و حتی - آنطور که ما از بعضی کتابها نقل کردیم - همین انسان
عادی به حدی میرسد که از غیر طریق عادی چشمش دور را میبیند و گوشش از
دور میشنود ، و بعد قبول کردیم که جهان دیگری هست که آن جهان جهان قدرت
و جهان ملکوت است ( لااقل نمیتوانیم نفی کنیم ، ما میخواهیم لااقل نفی
استبعاد از معجزات کرده باشیم ) ، چه مانعی دارد که یک روحی قدرت
خارقالعادهای را از یک چنین مبادیای کسب کند و بعد با اراده خودش
هرگونه که بخواهد در مواد این عالم تصرف کند . آن وقت همه دنیا یا لااقل
قسمتی از دنیا حکم بدن خود او را پیدا میکند . همینطور که در بدن خودش
تصرف میکند در این بدن عالم همه تصرف میکند ، حالا یا مستقیما و یا به
وسیله قوههایی که مستقیما در عالم تصرف دارند . ولی به هر حال این
قوههاو قدرتها از نظر
[١] نجم / ١ - [٥] [٢] تکویر / ٢٠ و . ٢١