نبوت - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٦
استاد : شما که میفرمایید عارضه روانی است ، علتش را میفرمایید . آیا شما میگویید این کسی که دچار فلج است ماشین بدنش صد در صد کار میکند و سالم است ؟ - بله ، علامتی داریم که یک سوزن را میکشند کف پای مریض ، وقتی که علت عصبی است یک کیفیت خاص ایجاد میشود که شست پا به طرف بالا میآید و در مواردی که فلج است و علت روانی است در پا یک حالت خمیدگی ایجاد میشود ، و این از نظر یک نفر متخصص کاملا روشن است که ممکن است تظاهر عصبی باشد ولی علت روانی است و درمانش هم به همین طریق خواهد بود . جواب : بحث در تظاهر است ، بحث در علت نبود. حرف شما تأیید میکند آن چیزی را که من عرض میکنم . بحث در این است که ماشین بدن سالم است ولی کار نمیکند . نکته همین است که روان این مقدار روی بدن مؤثر است . این دلیل بر استقلال حالات روانی است یعنی ضد افکار ماتریالیستهاست . ماتریالیستها میخواهند بگویند که اساسا خواص روحی تابع خواص بدنی است، خاصیت خواص بدنی است ، فرع بر این است. ولی کسانی که قائلاند به نوعی استقلال - نه استقلال به معنی ثنویت دکارتی - که ایندو را دو جنبه از یک واقعیت میدانند مثل دری که دو طرف دارد ، یک طرفش اینجور است یک طرفش آن جور ، آنها میگویند که نه ، خواص روحی و خواص بدنی از یکدیگر جدا نیستند ولی دو جنبه مستقل هستند . پس آن نشان میدهد که با اینکه ماشین بدن سالم است معذلک بدن کار نمیکند چون روان نمیخواهد کار کند ( حرف ما را تأیید میکند ) و به همین دلیل هم هست که با معالجه روانی معالجه میشود . فروید و دیگران مدعی شدند - و ظاهرا مورد قبول باشد - که بعضی از بیماریهای روانی هیچ ریشه عصبی ندارد . گفتند در اثر این است که افرادی یک ضربه روحی بر آنها وارد میشود ، مثلا دچار یک مصیبت بسیار شدید غیر قابل تحمل میشوند ، اعصابشان هم کاملا سالم است ، بعد روان برای اینکه خودش را از این رنج و غصه نجات بدهد وارد عالم تخیل میشود و آنگاه آنچه که او از آن فرار میکند دیگر در آنجا وجود ندارد یا آنچه که آرزو میکند در آنجا وجود دارد . مثلا بچهاش مرده است و خیلی هم بچه را دوست داشته و این رنج خیلی او را ناراحت میکرده ، بعد که دچار این عالم جنون میشود دیگر بچه خودش را همیشه در