نبوت - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٦
آن طرز تفکر فلسفی - که کار معجزه را مشکل میکند - این است که از یک طرف قانون علیت را به طور کلی و عمومی میپذیرند ، یعنی میگویند هر چیزی که در جهان به صورت پدیده پیدا شد ، بدون علت امکان ندارد . هیچ پدیدهای درجهان بدون علت محال است به وجود بیاید . البته علم نمیتواند بگوید " محال است به وجود بیاید " ، علم میگوید تا حالا من ندیدهام به وجود بیاید . تازه علم میگوید " یک پدیده بدون مقدمه ( بدون سابقه " ، نمیتواند بگوید " علت " ، ولی فلسفه میخواهد ادعا کند که هیچ پدیدهای بدون علت امکان ندارد وجود پیدا کند . این یکی . دوم : قائل است به اصلی به نام " سنخیت میان علت و معلول " و اصل سنخیت می گوید درست است که هر پدیدهای بدون علت به وجود نمیآید اما اینطور نیست که هر چیزی که ما نام " علت " رویش بگذاریم صلاحیت داشته باشد که هر معلولی از آن پیدا بشود ، بلکه هر علتی فقط صلاحیت برای یک معلول خاص را دارد و هر معلولی امکان پیدایش از یک علت معین را دارد و بس . اسم این را میگذارند " اصل سنخیت میان علت و معلول " . وقتی که اصل علیت را با اصل سنخیت میان علت و معلول پذیرفتیم ، آن وقت مجبوریم بگوییم که هر معلول خاص فقط از علت خاص خودش امکان صدور دارد و بس ، و هر علت خاص فقط معلول خاص خودش [ را ایجاد میکند ] و بس ، و چون پایه این سخن یک فکر فلسفی است ، شما نمیتوانید آن را نقض کنید بگویید من میتوانم نشان بدهم گاهی یک معلول از چند علت پیدا میشود ، مثل اینکه در قدیم میگفتند که حرارت از آتش پیدا میشود ، از خورشید پیدا میشود ( که آنها خورشید را از غیر نوع آتش میدانستند و میگفتند عنصر جداگانه است ) ، از حرکت هم پیدا میشود . حرکت یک عرض است ، آتش یک جوهر است . عرض و جوهر که از یک مقوله نیستند . خورشید از یک عنصر است و آتش عنصر دیگری است . میگفتند که فرضا ما نتوانیم علت واقعی را کشف کنیم باید بفهمیم اینجا آتش از آن جهت که آتش است علت نیست ، خورشید هم از آن جهت که خورشید است علت نیست ، خورشید هم از آن جهت که خورشید است علت نیست ، حرکت هم از آن جهت که حرکت است علت نیست ، حتما یک امر واحدی در اینجا و جود دارد که این معلول واحد را به وجود میآورد ولو ما تشخیص ندهیم آن علت واحد چیست . این مطلب است که کار توجیه معجزه را مشکل میکند . وقتی گفتیم که چنین رابطه زنجیری و قطعی میان اشیاء وجود دارد ، آن وقت میگوییم که چطور معجزه