نبوت - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٨
بعد آن قانون عوض میشود مثل قوانینی که بشر وضع میکند ، مانند قوانین حقوقی . بنده میخواستم عرض کنم که اصل قوانین طبیعی هیچ وقت تغییر نمیکند ، آن استنباط و بیانی که بشر از آن قوانین میکند آنهاست که تغییر میکند ، درک ماست که تغییر میکند و ما هم تکامل پیدا میکنیم و مرتبا چیزهای جدیدی باید درک کنیم . من باب مثال قانون جاذبه قانونی است که نیوتن کشف کرد که در عالم جاذبهای بین اشیاء و اجزاء عالم وجود دارد ، تا حدود چهار قرن این قانون حاکم بود یعنی هیچگونه رد و نقضی بر این قانون کسی نمیتوانست پیدا کند ولی به تدریج از اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم مواردی در عالم پیدا شد که دیدند این قانون کافی نیست ، بیان این قانون کافی نیست برای اینکه آن موارد را هم توجیه کند . این بود که به دنبال این رفتند که یک بیان دیگری از قانون جاذبه پیدا کنند که این مواردی که حالا تناقض پیدا کرده و نمیشود توجیه کرد ، اینها را هم توجیه کند و در بر بگیرد و این بود که قوانین دیگری پیدا شد . مثلا قانون جاذبه عمومی اینشتین یک حالت کلی است از قانون جاذبه نیوتنی ، چنانکه قانون جاذبه اینشتینی را با فرمولی بیان میکنند که وقتی فواصل اجزاء به قدر کافی زیاد میشود درست همان حالت قانون نیوتنی صادق است و وقتی فواصل خیلی کم میشود قانون نیوتنی اصلا برعکس میشود . پسمیبینیم که یک حقیقت و واقعیتی در عالم هست ، در زمان نیوتن آنجور از آن درک کردهاند و مدتی هم آن درک برای همه افراد بشر کافی بود و قبول داشتند و نمیتوانستند نقضش بکنند ، بعد از مدتی ، کشفیات یا شواهد تازه نشان داد که آن بیان کافی نیست ، بیان را تغییر دادند . حالا زمان باز پیش میرود چنانکه خود اینشتین هم در ابتدای کارش نظریه نسبیت عمومی او به اینجا رسید که در عالم دو میدان هست ، یکی میدان جاذبه و یکی میدان الکترو مغناطیس ، ولی بعدها خودش به این فکر رسیده بود حالا آن یک بحث جدایی است که از کجا به این فکر رسیده که نمیشود دو چیز در عالم باشد ، عالم یک وحدتی دارد و قانون واحدی آن را اداره میکند . این است که در شرح حالش میگویند سی سال آخر عمرش تمام وقتش را روی این کار میکرد که بین این دو قانون هم یک تلفیقی بدهد یعنی بگوید یک قانون هست ، یک میدان هست ، یک جاذبه هست در عالم که الکترو مغناطیس یک حالتش هست ، مثلا جاذبه مادی هم یک حالت دیگرش است که این را بالاخره تمام نکرد و دنبال کارش را دیگران گرفتند . منظور بنده این است که پس قانونی در طبیعت هست ولی درک ماست که فرق میکند ، و اگر این را ما قبول کنیم آنوقت قبول کردن معجزه هم برای ما آسانتر است برای اینکه معجزاتی که پیامبران میکنند طبق قوانین واقعی طبیعت انجام میشود .