نبوت - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٤
تا آنوقت اصلا آب نبوده است .
گفتند ما هرگز ایمان نمیآوریم تا اینکه تو چشمهای از زمین جاری کنی "
« او تکون لک جنة من نخیل و عنب »" طمع را کمی بالا بردند ، گفتند یا
اینکه تو خودت یک باغ داشته باشی که در آن باغ نخلستان و انگورستان
وجود داشته باشد ، درختهای خرما و تاکهای انگور زیادی باشد ( یک آدم
سرمایهداری هم اگر پیدا بشود که یک باغستان خیلی عظیمی داشته باشد خودش
که همه را نمیخورد ، میدهد به این مردم ) "« فتفجر الانهار خلالها تفجیرا
" آنوقت بشکافی تو نهرها را در وسط آن ، شکافتنی ، نهرها جاری کنی .
اول فقط یک چشمه آب میخواستند که بعد خودشان بروند زراعت و کشاورزی
کنند ، باغ را درست کنند ، بعد گفتند نه ، تو اصلا یک باغ آماده با
معجزه ایجاد کن ، نهرها هم در خلال آن خودت به جریان بینداز " « او تسقط
السماء کما زعمت علینا کسفا »" یا آسمان را آنطوری که میپنداری ( لابد
یعنی آنچه که در قدرتت هست ) تکه تکه بر ما فرود بیاور " « او تأتی
بالله و الملائکه قبیلا »" یا خدا و فرشتگان را بیاور اینجا با ما روبرو
شوند و به ما بگویند که این را ما فرستادهایم " « او یکون لک بیت من
زخرف »" . این دو تای آخر یعنی آسمان را فرود آوردن و خدا را حاضر
کردن ، منفعت مادی نداشت ، فقط در لابلا ذکر کردند ، مثل اینکه برای خلط
مبحث هم بوده ، باز دو مرتبه رفتند دنبال چیزی که فایده مادی برایشان
داشته باشد : " « او یکون لک بیت من زخرف »" و یا اینکه خانهای از
زر داشته باشی ، یک خانه مملو از زر . باز دوباره : " « او ترقی فی
السماء »" یا بالا بروی به آسمان " « و لن نؤمن لرقیک حتی تنزل علینا
کتابا نقرؤه »" اما اگر تنها بخواهی بروی بالا و برگردی ، بعد بیایی
بگویی من رفتم بالا و آمدم ، ما قبول نمیکنیم مگر اینکه نامهای از بالا
خطاب به ما بیاوری ، خدا از بالا نامهای برای ما بفرستند که ایها الناس
، ای قریش ، ای - مثلا - جناب ولید بن مغیره ، ای جناب ابوسفیان !
خدمت شما عرض میشود که این کسی که آمده ، حامل نامه ، پیامبر ماست و
از طرف ما فرستاده شده .
اینها بود مجموع خواستههای آنها که در این آیه ذکر شده . " « قل سبحان
ربی هل کنت الا بشرا رسولا »" [١] سبحان الله ، شما چه فکر کردهاید ؟
! آیا من جز اینکه یک بشر رسول باشم که خدا او را به میان شما فرستاده ،
چیز دیگری هستم ؟ ! این توقعات چیست که از من دارید ؟ !
[١] اسراء / ٩٠ - . ٩٣