پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٢ - تا مىتوانيد توشه برگيريد
«فَأَحْياكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يُحْيِيكُمْ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ»؛ چگونه به خدا كافر مىشويد! در حالى كه شما مرده (و جسم بىروحى) بوديد، او شما را زنده كرد، سپس شما را مىميراند و بار ديگر شما را زنده مىكند، سپس به سوى او بازگردانده مىشويد. [١] شبيه همين معنا به تعبير بسيار روشنى در كلمات قصار آمده است، مىفرمايد:
«إذا كنت في إدبار و الموت في إقبال فما أسرع الملتقى، هنگامى كه تو در بازگشت (عمر) هستى و مرگ به جلو مىآيد چه زود ملاقات صورت مىگيرد.» [٢] جمعى از شارحان «نهجالبلاغه» احتمال دادهاند كه: منظور از «غايب» در جمله بالا انسان باشد زيرا از وطن اصلى و منزل حقيقى خود كه بايد به آن بازگردد، يعنى سراى آخرت دور مانده و غايب شده است، و شب و روز اين انسان را با سرعت به سوى منزلگاه اصلى مىراند، و به همين دليل به زودى به آن باز مىگردد.
اين تفسير با جمله «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ» كه نشان مىدهد: «ما از سوى او آمدهايم و به سوى او بازمىگرديم» و با جمله ديگرى از امير مؤمنان على عليه السّلام در وصيّتنامه تاريخىاش به امام مجتبى عليه السّلام كه مىفرمايد: «و اعلم يا بنىّ أنّ من كانت مطيَّته اللَّيل و النَّهار، فإنَّه يسار به و إن كان واقفا، و يقطع المسافة و إن كان مقيما وادعا، فرزندم بدان! آن كس كه مركبش شب و روز است، دائما در حركت است هر چند خود را ساكن مىپندارد، و همواره قطع مسافت مىكند گر چه ظاهرا ايستاده و متوقّف است» [٣]، هماهنگ است.
ولى آنچه اين تفسير را از نظر دور مىكند، اين است كه تعبير «غايب» از انسان، نيازمند به تكلّف است در حالى كه اين تعبير درباره مرگ و سرآمد زندگى، بسيار به ذهن نزديك است.
در چهارمين جمله كه اين بحث را تكميل مىكند مىفرمايد: «مسافرى كه با
[١] سوره بقره، آيه ٢٨.
[٢] نهج البلاغه، كلمات قصار، كلمه ٢٨.
[٣] نهج البلاغه، نامه ٣١.