پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١١٧ - مسأله خلافت و داستان سقيفه بنى ساعده
همين كار را خواهم كرد» و چيزى نگذشت كه به «شام» منتقل شد و مدتى در آنجا بود، سپس دارفانى را وداع گفت، در حالى كه نه با ابوبكر بيعت كرد و نه با عمر. [١] در اينكه سبب مرگ «سعد» چه بود؟ مشهور آن است كه او را ترور كردند و گفته مىشود: قاتل او «خالد بن وليد» بود و نيز گفته مىشود: اين كار به فرمان «عمر» صورت گرفت، و عجب اينكه «خالد» و يك نفر ديگر، شبانه در تاريكى براى كشتن او كمين كردند و با دو تير، كار او را ساختند، سپس جسد او را در چاهى افكندند و در ميان عوام شايع كردند كه جنّيان «سعد بن عباده» را كشتند و بعد كه بدن او را در آن چاه پيدا كردند- در حاليكه رنگ او به سبزى گراييده بود- گفتند: «اين هم نشانه كشتن جنّيان است»! جالب اينكه مىگويند: كسى به «مؤمن طاق» (محمّد بن نعمان احول)- كه از شيعيان مبارز و مجاهد بود و داستانهاى او در دفاع از مكتب اهل بيت عليهم السّلام معروف است- گفت: «چرا على عليه السّلام به مبارزه با ابوبكر در امر خلافت برنخاست؟» او در جواب گفت: «فرزند برادر! مىترسيد جنّيان او را بكشند!» [٢] مرحوم «علّامه امينى» نيز با تعبير كنايى زيبايش مىگويد: «بيعت ابوبكر با تهديد و زير برق شمشيرها صورت گرفت و مردانى از جنّ نيز با آنها همراهى مىكردند همانها كه «سعد بن عباده» را ترور كردند! و كان من حشدهم اللّهام رجال من الجنّ رموا سعد بن عبادة، أمير الخزرج. [٣] جالب اينكه بسيارى از مطالب بالا كه در «تاريخ طبرى» آمده است در «صحيح بخارى» نيز از قول عمر بن خطّاب نقل شده است.
[١] شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، جلد ٦، صفحه ١٠
[٢] شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، جلد ١٧، صفحه ٢٢٣. (او اين سخن را به عنوان يكى از ايرادات شيعيان بر ابوبكر ذكر مىكند، زيرا بعضى معتقدند كه ابوبكر دستور قتل سعد را صادر كرد).
[٣] الغدير، جلد ٩، صفحه ٣٧٩ ( «لهام» به معناى لشكر عظيم است).