پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٠٦ - نيازى به بيعت مروان ندارم!
عثمان؟ لا حاجة لي في بيعته! إنّها كفّ يهوديّة، لو بايعني بكفّه لغدر بسبّته [١].
تشبيه دست او به دست يهودى اشاره روشنى به خيانتهاى «مروان» است كه در واقع از پدر خائنش «حكم» به ارث برد، همان مردى كه به خاطر جاسوسى براى مشركان و استهزاء و سخريه پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله به طائف تبعيد شد و حتّى شفاعتهاى «عثمان» كه فرزند برادر او بود، در عصر خليفه اوّل و دوّم مؤثّر نيفتاد و همچنان به صورت تبعيد در طائف ماند و هنگامى كه عثمان به خلافت رسيد نخستين كار زشتى كه انجام داد و مردم بر او ايراد گرفتند، آزاد كردن «حكم بن أبى العاص» و باز گرداندن او به مدينه بود.
بديهى است شخصى كه يك روز با «على عليه السّلام» بيعت مىكند بيعتى كه حتّى در ميان مردم جاهليّت محترم بود و كمى بعد، بيعت خود را مىشكند و آتش جنگ «جمل» بر پا مىكند بيعتش ارزش و اعتبارى ندارد، اگر بار ديگر هم بيعت كند تا فرصتى بدست آورد، به بيعت خود پشت مىكند و تعهّدات خويش را زير پا مىگذارد، او هميشه تابع هوا و هوس خويش است و عزّت و آبرو و شرف انسانى و تعهّدات شرعى و اخلاقى براى او الفاظى بىمحتواست! سپس امام عليه السّلام سه پيشگويى درباره مروان و دودمان او مىكند، نخست مىفرمايد: «بدانيد او حكومت كوتاهى خواهد داشت همچون مقدار زمانى كه سگى بينى خود را با زبانش مىليسد!» (أما إنّ له إمرة كلعقة [٢] الكلب أنفه).
[١] «سبّه» (بر وزن غدّه) در اصل به معناى عار و ننگ است و از مادّه «سبّ» به معناى دشنام گرفته شده است و گاه كنايه از مخرج انسان بكار مىرود و در كلام بالا در همين معنا استعمال شده است و با توجّه به اين كه جنبه كنايى دارد و مفهوم آن در پرده بيان شده، بكار رفتن آن در يك كلام فصيح، هيچ اشكالى ندارد به خصوص اين كه گفته مىشود: عرب در زمان جاهليّت هنگامى كه با كسى بيعت مىكرد و مىخواست بيعت خود را بشكند، بادى از خود خارج مىكرد و آن را وسيله ابطال بيعت مىشمرد (شرح نهج البلاغه ابن أبى الحديد، جلد ٦، صفحه ١٤٧) امام عليه السّلام مروان را به خاطر پيمان شكنىهاى كثيفش تشبيه به عرب جاهلى و چگونگى شكستن بيعتهايشان مىكند.
[٢] «لعقه» از ماده «لعق» (بر وزن لعب) به معناى ليسيدن است و «لعقه» اسم مرّة (يك بار ليسيدن) مىباشد.