پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٢٩ - آغاز و انجام زندگى انسان
جامه عمل مىپوشاند» (كادحا [١] سعيا لدنياه، في لذّات طربه، و بدوات [٢] أربه [٣]).
اين تعبيرات، اشاره به بىخبرانى است كه تمام سعى و تلاش خود را در طريق به چنگ آوردن مال و منال دنيا و لذّتهاى زودگذر و اشباع هوا و هوسها به كار مىگيرند، گويى از آفرينش آنها هيچ هدفى جز اين نبوده است، اين در حالى است كه با چشم خود ناكامىها و شكستها، بيماريها و مرگ و ميرها را مىبينند.
امّا همان گونه كه امام عليه السّلام در ادامه اين سخن مىفرمايد: «او هرگز فكر نمىكند مصيبتى برايش پيش آيد و هيچگاه از روى تقواى الهى در پيشگاهش خضوع نمىكند، از اين رو، سرانجام چشم از دنيا فرو مىبندد، در حالى كه در گمراهى و غرور گرفتار است و در ميان اشتباهات و خطاهاى زندگى كوتاه خود، غوطهور، اين در حالى است كه در برابر آنچه از دست داده، عوضى به دست نياورده، و هيچ يك از وظايف واجب خود را، انجام نداده است (با كولهبار عظيمى از گناه و نامه عملى خالى از حسنات، به سوى آخرت حركت مىكند)» (ثمّ لا يحتسب رزيّة [٤]، و لا يخشع تقيّة [٥]، فمات في فتنته غريرا [٦]، و عاش في هفوته [٧] يسيرا، لم يفد عوضا، و لم يقض مفترضا).
[١] «كادح» از مادّه «كدح» (بر وزن مدح) به معناى تلاش و كوشش و فشار بر كار است و گاه به معناى حرص نيز آمده است.
[٢] «بدوات» جمع «بدأة» (بر وزن غفلت) از مادّه «بدو» (بر وزن دلو) به معناى ظاهر و آشكار شدناست با توجّه به معناى فوق، «بدوات أربه» به معناى حوائج و لذّاتى است، كه انسان به فكرش خطور مىكند.
[٣] «أرب» به معناى حاجت و شادى و چارهجويى آمده است، با توجّه به معناى فوق، «بدوات أربه» به معناى حوائج و لذّاتى است، كه انسان به فكرش خطور مىكند.
[٤] «رزيّه» از مادّه «رزأ» (بر وزن عضو) در اصل به معناى نقصان است و «رزيّه» به معناى مصيبت بزرگ آمده است.
[٥] «تقيّه» در اينجا به معناى تقواى الهى است و مفهوم جمله اين است كه او به خاطر تقواى الهى خضوع و خشوعى در پيشگاه خداوند ندارد (بعضى از شارحان «تقيّه» را در اينجا مفعول مطلق نوعى گرفتهاند و بعضىها مفعولله، ولى در مفهوم جمله، تفاوت چندانى ايجاد نمىكند).
[٦] «غرير» در اينجا به معناى مغرور و فريب خورده است.
[٧] «هفوه» از مادّه «هفو» در اصل به معناى با سرعت قدم برداشتن است و از آنجايى كه تسريع در راه رفتن، در بسيارى از اوقات، سبب لغزش و در نهايت زمين خوردن است، واژه «هفوه» به معناى لغزش و به زمين خوردن آمده است.