پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٠ - تا مىتوانيد توشه برگيريد
دارد كه اگر هيچ مانعى بر سر راه او پيدا نشود و هيچ بيمارى، عمر او را كوتاه نسازد، لحظهاى فرا مىرسد كه مانند شمعى كه مواد قابل اشتعالش پايان گرفته، خاموش مىشود.
راستى عجيب است، اگر به انسانى بگويند تمام عمرت را با چه چيز حاضرى مبادله كنى؟ مىگويد با هيچ چيز، ولى لحظهها و ساعات را مفت و رايگان از دست مىدهد، در حالى كه مجموعه عمر چيزى جز تركيب همان لحظهها و ساعات نيست.
در اينجا سزاوار است اشاره به داستان زيبا و گويايى كنيم كه يكى از بزرگان فقها، مرحوم «محقّق نراقى» در كتاب طنزآميز و پندآموز خود به نام «طاقديس»- كه تمام آن در لباس شعر است- آورده است.
او مىگويد: «يك نفر «طرّار» به سراغ دكّان بقّالى رفت و از او قيمت گردو را سئوال كرد او در پاسخ گفت: هر هزار گردو به ده درهم است. سؤال كرد: قيمت صد عدد چه مقدار است؟ گفت: پيدا است يك درهم، سراغ قيمت ده عدد را گرفت گفت:
معلوم است يك دهم درهم، سرانجام قيمت يك گردو را سئوال كرد؟ گفت: قيمتى ندارد. مرد طرّار گفت: اگر قيمتى ندارد يك عدد به من عطا كن! صاحب دكّان بى گفتگو يك عدد گردو به او داد. او برگشت و يكى ديگر تقاضا كرد باز صاحب دكّان يك گردو به او داد. بار سوم كه تقاضاى خود را تكرار نمود، بقّال متوجّه شد، گفت: تو كجايى هستى؟ گفت اهل فلان جا، گفت: اى طرّار حقّهباز! ديگرى را فريب ده (مىخواهى سرمايه مرا با اين حيله و نيرنگ از چنگ من به درآورى، من هرگز فريب تو را نخواهم خورد).» سپس مىافزايد: «اگر از عمر ما چهل سال باقى مانده باشد، كسى بگويد اين چهل سال را با چه معامله مىكنى، مىگوييم تمام دنيا را به ما بدهى قيمت آن نخواهد بود