پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢١٠ - سرگذشت عجيب مروان!
درباره سبب مرگ «مروان» كه در سال ٦٥ هجرى واقع شد، چنين گفته شده است كه «معاوية بن يزيد» هنگامى كه در آستانه مرگ قرار گرفت كسى را به عنوان جانشين خود انتخاب نكرد، لذا بر سر جانشينى او اختلاف شد. بعضى از نزديكان «معاوية بن يزيد» تمايل داشتند كه برادرش «خالد بن يزيد» جاى او را بگيرد ولى چون سنّ او كم بود، با «مروان بن حكم» بيعت كردند با اين قيد كه بعد از او «خالد» جاى او را بگيرد، ولى چيزى نگذشت كه «مروان» از اين كار پشيمان شد و تصميم گرفت خلافت را بعد از خود به فرزندش «عبدالملك» و سپس «عبدالعزيز» بسپارد.
طرفداران «خالد» از اين امر سخت عصبانى شدند، اين در حالى بود كه مروان با مادر «خالد» ازدواج كرده بود، تا از اين طريق او را كوچك كند ولى «خالد» اين كار را به مادرش خرده گرفت و پيمان شكنى «مروان» را نسبت به خودش بازگو كرد.
مادرش به او گفت غم مخور! من كار «مروان» را مىسازم و به گفته خود عمل كرد و شب هنگام در حال خواب، متّكايى بر دهان «مروان» قرار داد و فشرد و او را خفه كرد در حالى كه ٦١ يا ٦٣ سال بيشتر نداشت.
از امورى كه درباره «مروان» نوشتهاند اين است كه مادرش قبل از آن كه با «حكم» ازدواج كند، از زنان فاحشه مشهور در محيط جاهليّت بود و از كسانى بود كه آنها را «صاحبة الراية» مىگفتند، زيرا علنا پرچمى بر در خانه خود نصب كرده بود و افراد آلوده و بىبند و بار را به سوى خود فرا مىخواند.
همان گونه كه قبل از اين اشاره كرديم، حكومت خود «مروان» چند ماه بيشتر نبود و در روايات آمده است كه شبى در خواب ديد چهار بار در محراب «پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله» بول كرده است. هنگامى كه از «ابنسيرين» معبّر معروف خواب، اين مطلب را سؤال كرد، گفت: چهار نفر از فرزندان تو، به حكومت مىرسند (و مايه تخريب اسلام مىشوند) و همين طور شد (البتّه چهار نفر از نوههاى اوّلين فرزندان