پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٧٨ - ٢- مزاح و شوخطبعى از ديدگاه اسلام
ابّهت انسان، و دشمن كوچك است.» [١] و نيز از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مىخوانيم:
«لا يبلغ العبد صريح الإيمان حتّى يدع المزاح و الكذب
، بنده خدا به ايمان خالص نمىرسد، مگر زمانى كه مزاح و دروغ را كنار بگذارد [٢]».
روشن است كه اين دو گروه از روايات، كمترين منافاتى با يكديگر ندارند، چرا كه گروه اوّل، از اصل مزاح سخن مىگويد و گروه دوم از افراط و بىبند و بارى در آن، يا به تعبير ديگر: گروه اوّل ناظر به مزاحهاى سنجيده و خالى از هر گونه غرض و مرض و آزار و كينهتوزى است و گروه دوّم، ناظر به مزاحهاى آلوده به گناه است. شاهد اين سخن حديثى است كه از رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله نقل شده است، فرمود:
«إنّي أمزح و لا أقول إلّا حقّا
، من مزاح مىكنم، ولى جز حق نمىگويم» [٣].
شاهد ديگر اينكه در بسيارى از روايات، «كثرت مزاح» به عنوان يك كار نكوهيده ذكر شده است.
در حديثى از امير مؤمنان على عليه السّلام مىخوانيم:
«كثرة المزاح تذهب البهاء و توجب الشّحناء
، كثرت مزاح وقار انسان را مىبرد و سبب عداوت و دشمنى مىشود» [٤].
در بعضى از روايات تعبير به «افراط در مزاح» شده است.
از مجموع روايات بالا- كه بسيارى از آنها از على عليه السّلام نقل شده- به خوبى مىتوان دريافت كه اگر آن حضرت گاه شوخى و مزاح مىفرموده، روى حساب و برنامه بوده است و جزء فضايل آن حضرت محسوب مىشود كه انسانى خوشرو و خوش مجلس و داراى جاذبه فوقالعاده اخلاقى بود، ولى دشمن كينهتوز و بىمنطق، از صفات خوب نيز تعبيرهاى زشتى مىكند و از آن دستاويزى براى تبليغات سوء خود مىسازد و نمونه آن، همان است كه در اين خطبه آمده است.
[١] ميزان الحكمة، جلد ٤، باب ذمّ المزاح.
[٢] ميزان الحكمة، جلد ٤، شماره ١٨٨٧٧.
[٣] شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، جلد ٦، صفحه ٣٣٠.
[٤] غرر الحكم.