پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٥٧ - ناپايدارى اين جهان
نكته
ناپايدارى اين جهان
درباره ناپايدارى و بىوفايى و زودگذر بودن دنيا، هم در آيات قرآن و هم در روايات اسلامى، سخن بسيار آمده است. قرآن در تشبيه جالبى زندگى دنيا را به بارانى تشبيه مىكند كه از آسمان نازل مىشود و گياهان رنگارنگ و پرطراوت و زيبا از آن مىرويد، امّا چند صباحى كه گذشت، سير نزولى آن شروع مىشود، آب و رنگ خود را از دست مىدهد و پژمرده و خشكيده مىشود و تندباد خزان، آن را به هر سو پراكنده مىسازد: «وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلَ الْحَياةِ الدُّنْيا كَماءٍ أَنْزَلْناهُ مِنَ السَّماءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَباتُ الْأَرْضِ فَأَصْبَحَ هَشِيماً تَذْرُوهُ الرِّياحُ وَ كانَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ مُقْتَدِراً» [١].
در فراز بالا از نهج البلاغه نيز، ترسيم بسيار گويايى از بىاعتبارى دنيا بيان فرموده كه راستى تكان دهنده است و غافلترين افراد را- هر چند براى مدّت كوتاهى- از خواب غفلت بيدار مىسازد و نظير آن در «نهج البلاغه» فراوان است و شايد اين همه تأكيدات به خاطر آن است كه عصر امام عليه السّلام عصرى بود كه بر اثر پيشرفت اسلام در جهان و فتوحات عظيم، ثروت زيادى به پايتخت كشور اسلام و مناطق ديگر منتقل شده بود و حتّى آثار سلاطين و شاهان در آن ديده مىشد و به خاطر همين سيل ثروت، گروه زيادى به دنياپرستى كشيده شدند، كه آثار بسيار بدى در جامعه اسلامى پيدا كرد. امام عليه السّلام اين معلّم بزرگ آسمانى، با زهد عملى بىمانندش از يك سو، و با كلمات بيدارگرش از سوى ديگر، در برابر اين سيل بنيانكن ايستاد.
شعرا و اديبان نيز، در هر عصر و زمان، درباره بىاعتبارى و بىوفايى دنيا اشعار زيادى سروده و آثار نغزى از خود به يادگار گذاشتهاند.
[١] سوره كهف، آيه ٤٥.