پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٦٥ - اين مرد دروغگو را بشناسيد!
تعبير به «ابن النابغه» درباره «عمرو عاص» از يك سو، اشاره به وضع زشت و ننگين خانواده اوست، چرا كه رسم عرب اين بود اگر كسى مادرش مشهور به شرافت و يا مشهور به پستى بود، او را به مادرش نسبت مىدادند، به جاى اينكه به پدرش نسبت دهند. و از سوى ديگر، تعبير به «نابغه» از مادّه «نبوغ» در اصل به معناى ظهور و بروز است، ولى هنگامى كه درباره زنى بكار برده مىشد، اشاره به شهرت او به فساد بود و اين واژه به خاطر فساد اخلاقى مادر «عمرو» تدريجا لقب مادر او شد، در حالى كه اسم اصليش «سلمى» يا «ليلى» بود. در تواريخ آمده است كه اين زن مشهور به فساد، به طور نامشروع، با چند نفر از جمله «ابوسفيان» همبستر شد و هنگامى كه «عمرو» متولّد گرديد، آنها بر سر او اختلاف كردند، ولى «نابغه» ترجيح داد كه او را فرزند «عاص» بداند و اين به خاطر كمكهاى مالى بيشترى بود كه عاص نسبت به او داشت. از «ابوسفيان» نقل شده است كه همواره مىگفت من ترديد ندارم كه «عمرو» فرزند من است و از نطفه من منعقد شده است. [١] و اين تعبير امام عليه السّلام در واقع مقدمّهاى است براى سخنى كه بعد از آن آمده. يعنى از چنين انسانى نبايد تعجّب كرد كه نسبت به پاكان و نيكان جهان، تهمت بزند و درباره آنها دروغ بگويد.
تعبير به «دعابه» اشاره به شوخى بىحدّ و حساب است و «تلعابه» به معناى كسى است كه مردم را با سخنان هزل سرگرم مىكند و «اعافس» و «امارس» تقريبا به يك معنا است و در اصل به معناى سرگرم كردن زنان، با شوخىهاى مختلف است، سپس به معناى وسيعتر و گستردهترى، يعنى: «هر نوع سرگرمى هزلآميز نسبت به هر كس» آمده است، در واقع امام عليه السّلام تمام نسبتهاى دروغ «عمرو بن عاص» درباره خودش را در اين چند جمله گويا خلاصه فرموده، تا مقدّمهاى باشد براى پاسخگويى به آن.
[١] ربيع الابرار زمخشرى (به نقل از ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه، جلد ٦، ص ٢٨٣.)