دانشنامه عقايد اسلامي - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٨٣
٢٩٥٣.امام هادى عليه السلام : اگر پس از غايب شدن حضرت قائم عليه السلام ، دانشمندان الهى كه به سوى او مى خوانند و ره مى نمايند و از دينش دفاع مى كنند و بندگان ناتوان خداوند را از تله شيطان و دام هاى دشمنان اهل بيت عليهم السلامنجات مى دهند ، نبودند ، هيچ كس نمى مانْد ، مگر اين كه از دين باز مى گشت ؛ ولى آنان اند كه زمام دل هاى ناتوان شيعه را همچون سكّان در دست ناخداى كشتى به دست گرفته اند . اينان ، همان انسان هاى برتر نزد خداوندند .
٢ / ٨
مبارزه با ستمكار
٢٩٥٤.امام على عليه السلام : اگر حضور اين جمع نبود و با وجود ياور ، حجّت تمام نمى شد و اگر خداوند از دانشمندان پيمان نگرفته بود كه با پُرخورىِ ستمكار و گرسنگى ستم ديده سازش نكنند ، زمام خلافت را به حال خود رها مى كردم .
٢٩٥٥.امام حسين عليه السلام ـ در امر به معروف و نهى از منكر ـ: اى مردم! از آنچه خدا دوستانش را بدان پند داده ، پند گيريد ؛ همچون بدگويى او از كاهنانِ يهود ، آن جا كه مى فرمايد : «چرا علماى ربّانى و دانشمندانشان ، آنان را از گفتار گناه آلودشان نهى نمى كنند ؟» و مى فرمايد : «كافران بنى اسرائيل ، لعنت شدند» تا آن جا كه فرمايد : «چه بد بود آنچه كردند» و خداوند ، ايشان را نكوهش كرد ؛ زيرا از ستمكارانى كه در ميانشان بودند ، زشتى و فساد ، بسيار ديدند ، ولى به طمع بهره اى كه از آن ستمگران مى بردند و از بيم آن كه بى نصيب بمانند ، ايشان را نهى نمى كردند ؛ در حالى كه خدا مى فرمايد : «و از مردم نترسيد و از من پروا كنيد» و نيز مى فرمايد : «مردان و زنان مؤمن ، برخى دوست برخى ديگرند ؛ امر به معروف و نهى از منكر مى كنند» . خدا ، از آن رو امر به معروف و نهى از منكر را نخستين فريضه خود قرار داد كه مى دانست چون اين فريضه ادا گردد و برپا داشته شود ، تمام فريضه هاى ديگر ، از آسان و دشوار ، برپا مى ايستند و اين ، از آن روست كه امر به معروف و نهى از منكر ، دعوت به اسلام است؛ همراه با ردّ مظالم و مخالفت با ستمكار و تقسيم درآمد عمومى و غنيمت هاى جنگى و گرفتن زكات [و صدقات] از جاى خود و مصرف آن در جاى خود . سپس شما ، اى گروه به هم پيوسته ! گروهى نامور به دانش و نامدار به نكويى و معروف به خيرخواهى ، و به لطف خدا در دل مردم ، شكوهمند هستيد . بزرگ ، از شما پروا مى كند و ناتوان ، گرامى تان مى دارد و آن كس كه بر او برترى نداريد و احسانى به او نكرده ايد ، شما را بر خويش ، مقدّم مى شمارد . هرگاه نيازمندان از رسيدن به نياز خود محروم مانند ، شما را شفيع قرار مى دهند و شما به شكوهى چون شوكتِ شهرياران و بزرگوارىِ بزرگان ، در راه گام برمى داريد . آيا اين همه ، از آن رو نيست كه شما به جايگاهى رسيده ايد كه مردم از شما اميد دارند تا به حقّ خدا قيام كنيد ؟ اگرچه از قيام به بيشتر حقوق الهى كوتاهى كرديد ، پس حقّ امامان را خوار شمرده ايد و حقّ ناتوانان را تباه ساخته ايد ؛ ولى آنچه را حقّ خود مى پنداريد ، خواسته و بدان دست يافته ايد ، نه مالى بذل كرديد و نه جانى را در راهِ جان آفرين به خطر افكنديد و نه براى خدا با گروهى در افتاديد . شما از خدا ، آرزوى بهشت و همجوارىِ پيامبران و امان از كيفرش را داريد . اى كسانى كه چنين آرزويى از خداوند داريد! من بر شما از آن مى ترسم كه انتقامى از انتقام هاى خدايى بر شما فرود آيد ؛ زيرا شما از كَرَم الهى به اين جايگاه برتر دست يافتيد ؛ ولى مردان الهى را بزرگ نمى داريد . از شكسته شدن برخى از پيمان هاى پدرانتان هراسان مى شويد ؛ ولى با اين كه مى بينيد پيمان هاى الهى شكسته شده ، هراسان نمى گرديد ، حال آن كه عهد پيامبر صلى الله عليه و آله (ولايت) ، خوار شمرده شده است و افراد نابينا و بى زبان و بى دست و پا ، در همه شهرها[ى دنياى اسلام] درمانده اند و بر آنها ترحّمى نمى شود . شما نه به اندازه منزلتى كه از آن برخورداريد ، كارى مى كنيد ، و نه بدان كس كه [در اين جهت] كار مى كند ، مددى مى رسانيد و با چرب زبانى و سازش با ستمگران ، خود را آسوده مى سازيد . همه اينها از آن چيزهاست كه خداوند ، شما را به نهى ديگران و باز داشتن خود از آنها فرمان داده و شما غافليد . مصيبت شما از همه مردمْ بزرگ تر است ، اگر نيك بدانيد ، و اين ، بدان جهت است كه در نگهدارى جايگاه دانشمندان ، كوتاهى كرديد ؛ زيرا گردش امور و جريان احكام ، به دست دانشمندان الهى است كه بر حلال و حرامش امين اند و اين جايگاه ، از شما گرفته شده است و اين سلبِ منزلت ، جز به سبب پراكندگى از حق واختلافتان در سنّت پيامبر صلى الله عليه و آله پس از دليلى روشن نيست. اگر بر آزار ، شكيبايى مى كرديد و در راه خدا تحمّل به خرج مى داديد ، امور خدا بر شما وارد و از شما صادر مى شد و به شما بازمى گشت؛ ولى شما خود ، ستمكاران را در جايگاه خويش جاى داديد و زمام امور (حكومت) خدايى را به دستِ آنان سپرديد ، تا به شبهه كار كنند و به راهِ شهوت ها بروند . گريز شما از مرگ ، و خوش آمدنتان از زندگى ، كه به هر حال از شما جدا مى شود ، آنان را بر اين مقام ، مسلّط كرد . شما ناتوانان را به چنگال آنها سپرديد كه برخى را بنده و مقهور كنند و پاره اى را از تأمين معيشت خود ، ناتوان و درمانده سازند ، مملكت را با خودكامگى زير و زِبَر كنند و به پيروى از تبهكاران و جسارت بر خداىِ جبّار ، رسوايىِ هوسرانى هايشان را به دل خويش ، هموار دارند . به هر شهرى ، سخنرا��ى زبانباز بر منبر دارند و تمام سرزمين اسلام ، بى دفاع ، زير پايشان افتاده ، و دستشان در همه جاى آن باز است و مردم ، بَرده وار در اختيار آنان اند و دست درازى آنان را نمى توانند از خود ، دور كنند ؛ برخى زورگو و لجوج ، و پاره اى يورش بَرَنده بر ناتوان ؛ فرمان روايانى كه آورنده و بازگرداننده اى [وخدا وقيامتى ]نمى شناسند. شگفتا! و چرا در شگفت نباشم كه زمين ، از آنِ ستمگرى دغل پيشه ، باجگيرى ستمگر ، و كارگزارى است كه بر مؤمنان ، رحم نمى آورد . پس خدا در كشاكشى كه ما داريم ، حاكم و به حكم خود در مشاجره اى كه ميان ماست ، داور باد . خدايا! تو خود مى دانى آنچه از ما سرزده ، از سرِ رقابت در سلطنت و طلب كالاى پستِ دنيا نبوده است؛ بلكه از آن روست كه پرچم دين تو را برافراشته بينيم و اصلاح را در كشورت آشكار كنيم و بندگان ستمديده ات در امان باشند و به واجبات و سنّت ها و احكامت عمل شود . پس اگر شما ما را يارى نكنيد و به ما حق ندهيد، ستمگران ، همچنان بر شما قدرت خواهند داشت و به خاموش كردن نور پيامبرتان مى پردازند . خداوند ، ما را بس است و بر او توكّل مى كنيم و به او روى مى آوريم و بازگشتْ به سوى اوست .