دانشنامه عقايد اسلامي - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٦١
٢٤١٨.صحيح البخارى ـ به نقل از انس ـ: پيامبر خدا خطبه اى خواند كه هرگز نظيرش را نشنيده بودم . فرمود : «اگر آنچه را من مى دانستم ، مى دانستيد ، كم مى خنديديد و فراوان مى گريستيد» . ياران پيامبر صلى الله عليه و آله چهره هايشان را پوشاندند و آرام گريستند . مردى گفت : پدر من كيست؟ فرمود : «فلانى» . آن گاه اين آيه نازل شد : «از چيزهايى مپرسيد كه اگر آشكار شود ، ناراحتتان مى كند» .
٢٤١٩.صحيح البخارى ـ به نقل از ابو موسى اشعرى ـ: از پيامبر خدا چيزهايى پرسيده شد كه ناخوش مى داشت . چون پرسش ها فراوان شد ، خشمگين شد و فرمود : «از من بپرسيد» . مردى برخاست و گفت : اى پيامبر خدا ! پدر من كيست؟ فرمود : «پدر تو حذافه است» . ديگرى برخاست و گفت : اى پيامبر خدا ! پدر من كيست؟ فرمود : «پدر تو سالم ، آزادشده شيبه است» . پس چون عمَر خشم را در چهره پيامبر خدا ديد ، گفت : بى گمان ، ما به سوى خدا عز و جل توبه مى كنيم .
٢٤٢٠.صحيح البخارى ـ به نقل از ابن عبّاس ـ: گروهى به ريشخند از پيامبر خدا سؤال مى كردند . مردى مى گفت : پدر من كيست؟ و مردى كه شترش را گم كرده بود ، مى پرسيد : شترم كجاست؟ پس خداوند ، اين آيه را درباره آنان نازل فرمود : «از چيزهايى مپرسيد كه اگر آشكار شود ، ناراحتتان مى كند ...» .