دانشنامه عقايد اسلامي - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٨٦
را نشنيده ايد كه فرمود : «إِنَّا سَنُلْقِى عَلَيْكَ قَوْلاً ثَقِيلاً ؛ [١] ما سخنى گران سنگ بر تو القا مى كنيم» ؟ دانش ، سراسر گران سنگ است . [٢] همچنين از قاسم بن محمّد بن ابى بكر [٣] ـ كه مسلمانان بر علم و فقاهت وى اتّفاق داشتند ـ مطلبى را پرسيدند و او پاسخ داد : بلد نيستم . پرسشگر گفت : من به سوى تو آمده ام و غير از تو كسى را نمى شناسم . قاسم پاسخ داد : به ريش بلند و فراوانىِ مردم پيرامون من نگاه مكن . به خدا سوگند كه پاسخ تو را نمى دانم . در اين هنگام ، شيخى از خاندان قريش كه در كنار وى نشسته بود ، گفت : اى برادر زاده! همواره اين گونه باش . به خدا سوگند ، مجلسى بزرگوارتر از مجلس امروز تو نديدم . قاسم گفت : به خدا اگر زبانم را ببُرند ، بيشتر دوست دارم تا آن كه درباره چيزى كه نمى دانم ، سخن بگويم . [٤] همچنين از محمّد بن شرف شاه استرآبادى، روايت شده است كه روزى زنى به خانه او داخل شد و از مسائل دشوار حيض سؤال كرد . وى در پاسخ ، عاجز ماند . زن گفت : دنباله دستارت تا وسط كمرت مى رسد و از پاسخ دادن به زنى عاجزى؟!
[١] مزّمّل : آيه ٥ .[٢] أعلام الموقّعين : ج ٤ ص ٢٧٧ ، صفة الفتوى : ص ٨ ، أدب المفتى والمستفتى : ج ١ ص ١٣ و ١٤ .[٣] او يكى از هفت فقيه بزرگ مدينه بود (ر . ك : وفَيات الأعيان : ج ٤ ص ٥٩) .[٤] جامع بيان العلم : ج ٢ ص ٦٦ ، أعلام الموقّعين : ج ٤ ص ٢٧٨ و ٢٧٩ ، صفة الفتوى : ص ٧ و ٨ ، أدب المفتى والمستفتى : ج ١ ص ١١ .