دانشنامه عقايد اسلامي - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٩٣
٢٤٩٨.امام على عليه السلام : بهترين دانش ، آن است كه هدايتت را سامان دهد و بدترين دانش ، آن است كه معادت را تباه كند .
٢٤٩٩.امام زين العابدين عليه السلام ـ بعد از آن كه بر ضدّ شيطان ، چيزهايى را از خداى: خدايا! و اين (دعا) را شامل هر كسى بفرما كه به پروردگارى تو گواهى مى دهد و در يگانه شناختن تو اخلاص مى ورزد ، و با حقيقت بندگى تو با او (شيطان) دشمنى مى كند و براى دريافت علوم ربّانى از تو عليه او يارى جسته است .
٢٥٠٠.امام باقر عليه السلام : بدان كـه دانشى چون جستجوى سلامت نباشـد و سلامتى مانند سلامت دل نباشد .
٢٥٠١.تنبيه الخواطر : از امام صادق عليه السلام روايت شده است كه به يكى از شاگردانش فرمود : «چه چيز از من فرا گرفتى؟». گفت : اى سرور من! هشت مسئله ياد گرفتم . فرمود : «باز گو تا بدانم» . گفت : نخست ، ديدم هر دوستى ، هنگام مرگ ، از دوستدارش جدا مى شود . پس همّتم را مصروف چيزى كردم كه از من جدا نمى گردد و بلكه در تنهايى ام با من انس مى گيرد كه همان ، كار نيك است . فرمود : «به خدا سوگند ، نيكو گفتى!» . [گفت :] دوم ، ديدم گروهى به حَسَب و نَسَب ، و گروهى به مال و فرزند مى نازند ، حال آن كه در اينها فخر و بزرگى نيست؛ بلكه افتخار بزرگ را در گفته خداى متعال ديدم : «كريم ترينِ شما ، باتقواترينِ شماست» ، پس كوشيدم كه نزد او كريم باشم . فرمود : «به خدا سوگند ، نيكو گفتى!» . [گفت :] سوم ، به بازى و شادى مردم نگريستم و گفته خداى متعال را شنيدم : «و امّا آن كس كه از ايستادن در پيشگاه پروردگارش بهراسد و نفس خود را از هوا باز دارد ، بى گمان ، جايگاهش بهشت است» . پس در دور كردن هواى نفسم كوشيدم ، تا آن كه بر اطاعت خداوند ، قرار يافت . فرمود : «به خدا سوگند ، نيكو گفتى!» . [گفت :] چهارم ، ديدم هركس چيزى را بيابد كه نزدش عزيز است ، در نگهدارى اش مى كوشد و سخن خداى سبحان را شنيدم كه مى فرمايد : «كيست كه به خدا ، وام نيكو دهد تا وى ، آن را دو چندان كند و برايش پاداشى ارجمند باشد؟» ، پس دوستدار اين دو چندان گشتن شدم و از او نگه دارنده تر بر چيزهاى نزد او نيافتم . پس هرچه مى يافتم كه نزدم عزيز مى نمود ، به سوى وى فرستادم ، تا ذخيره اى در روز نيازم بدان باشد . فرمود : «به خدا سوگند ، نيكو گفتى!» . [گفت :] پنجم ، ديدم مردم در رزق و روزى به يكديگر حسد مى ورزند و گفته خداى متعال را شنيدم كه مى فرمايد : «ما معيشت دنيايشان را ميان آنان تقسيم كرديم و برخى را بر برخى ديگر به مرتبه هايى برتر داشتيم ، تا بعضى از آنان ، بعضى ديگر را به خدمت گيرند ؛ و رحمت پروردگارت از آنچه آنان گِرد مى آورند ، بهتر است» ، پس به كسى حسادت نكردم و بر آنچه از دستم رفت ، غصّه نخوردم . فرمود : «به خدا سوگند ، نيكو گفتى!» . [گفت :] ششم ، ديدم برخى به برخى ديگر در سراى دنيا دشمنى مى ورزند و كينه هايى در سينه نهان دارند و گفته خداى متعال را شنيدم كه مى فرمايد : «شيطان ، دشمن شماست . پس او را دشمن بداريد» ، پس به دشمنى با شيطان از دشمنى غير او سرگرم شدم . فرمود : «به خدا سوگند ، نيكو گفتى!» . [گفت :] هفتم ، ديدم مردم در پىِ روزى در تلاش و زحمت اند و گفته خداى متعال را شنيدم كه مى فرمايد : «و جن و انس را نيافريدم ، جز براى اين كه مرا عبادت كنند . از آنها روزى نمى خواهم و نمى خواهم كه به من غذا دهند . بى گمان ، خداوند ، روزى دهنده اى نيرومند و استوار است» ، پس دانستم كه وعده و گفته اش راست است . پس به وعده اش آرامش يافتم و به گفته اش خشنود گشتم و به جاى آن كه به آنچه براى من نزد اوست ، بپردازم ، به آنچه براى او بر من است ، مشغول شدم . فرمود : «به خدا سوگند ، نيكو گفتى!» . گفت : هشتم ، ديدم گروهى بر تن درستى پيكرهايشان و گروهى بر فراوانى اموالشان و گروهى بر آفريدگانى همچون خود ، تكيه مى كنند و سخن خداى متعال را شنيدم كه مى فرمايد : «هركس تقوا بورزد ، [خدا ]برايش راه برون رفتنى قرار مى دهد و وى را از جايى كه گمان نمى برد ، روزى مى دهد و هركس بر خداوند توكّل كند ، همو وى را بس باشد» ، پس بر خدا تكيه كردم و تكيه ام بر غير او از ميان رفت . فرمود : «به خدا سوگند كه [ تعليمات ]تورات و انجيل و زبور و قرآن و ديگر كتاب ها به همين هشت مسئله باز مى گردند!» .