دانشنامه عقايد اسلامي - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٣٥
٢٣٨٨.امام صادق عليه السلام : در كارت با آنان كه از خداوند متعال مى ترسند ، مشورت كن و جستجوى دانش ، از والاترين و سخت ترين كارهاست . پس مشاوره در آن ، مهم تر و واجب تر است .
٢٣٨٩.مشكاة الأنوار به نقل از عنوان بصرى ـ مردى سالمند سال ها با مالك بن انس ، رفت و آمد داشتم ؛ امّا چون جعفر صادق عليه السلام در مدينه حضور يافت ، با وى باب رفت و آمد را گشودم و دوست داشتم همان گونه كه از مالك ، كسب معرفت مى كردم ، از وى نيز اخذ كنم . پس روزى به من فرمود : «من ، مردى هستم كه محلّ مراجعه ام و با اين همه براى هر ساعت از ساعت هاى شب و روز ، وردى دارم . پس مرا از وردم باز مدار و از مالك ، كسب و با وى ، رفت و آمد كن ، همان گونه كه قبلاً مى كردى» . من از اين موضوع ، غمگين شدم و از نزد او بيرون آمدم و پيش خود گفتم : اگر خيرى در من مى ديد ، مرا از آمد و شد و استفاده از خود ، باز نمى داشت . به مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله رفتم و بر وى سلام دادم آنگاه از قبر به روضه (ميان قبر و منبر پيامبر صلى الله عليه و آله ) بازگشتم و دو ركعت نماز خواندم و گفتم : خدايا! خدايا! از تو مى خواهم كه دل جعفر را بر من نرم كنى و مرا از دانشش روزى دهى تا با آن به راه راستت رهنمون شوم . انديشناك و غمگين به خانه ام بازگشتم و ديگر با مالك بن اَنَس ، رفت و آمد نكردم؛ چون دلم از دوستى جعفر عليه السلام لبريز گشته بود ، و از خانه جز براى نمازهاى واجب بيرون نيامدم، تا اين كه طاقتم تمام شد. چون سينه ام تنگ شد ، كفش به پا كردم و ردا بر دوش افكندم و پس از نماز عصر ، قصد خانه جعفر عليه السلام را كردم . چون به در خانه اش رسيدم ، اجازه خواستم . خادمش بيرون آمد و گفت : نيازت چيست؟ گفتم : سلام دادن به آن بزرگوار . گفت : به نماز ايستاده است . رو به روى در نشستم و اندكى بيش درنگ نكرده بودم كه خادمش بيرون آمد و گفت : به بركت خدا ، وارد شو . داخل شدم و بر او سلام دادم و او پاسخم داد و فرمود : «بنشين ، خدايت بيامرزد !» . نشستم . آن گاه ، مدّتى دراز ، سر به زير افكند و خاموش مانْد . سپس سرش را بلند كرد و فرمود : «كنيه ات چيست؟» . گفتم : ابو عبداللّه . فرمود : «خداوند ، كنيه ات را باقى و تو را به خشنودى اش موفّق بدارد» . پيش خود گفتم : اگر از ديدار و عرض سلام به او بهره اى جز همين دعا نبود ، خود ، بسيار است . سپس ، مدتى دراز ، سر به زير افكند و خاموش مانْد و سپس ، سر بلند كرد و فرمود : «اى ابو عبد اللّه ! نيازت چيست؟» . گفتم : از خداوند خواسته ام كه دلت را بر من نرم كند و از دانشت روزى ام سازد و اميدوارم كه خداوند متعال ، خواسته ام را در مورد آن بزرگوار ، اجابت كرده باشد . فرمود : اى ابو عبد اللّه ! دانستن ، به آموختن نيست ؛ بلكه دانش ، نورى است كه در دل هركس كه خداوند ـ تبارك و تعالى ـ هدايتش را بخواهد ، تابيده مى شود . اگر دانش مى خواهى ، ابتدا از نفس خود ، حقيقت بندگى را بخواه و دانش را با عمل به آن بطلب و از خداوند ، فهم را بخواه كه به تو مى فهمانَد» . گفتم : اى شريف! فرمود : «بگو ، اى ابو عبد اللّه !» . گفتم : اى ابو عبد اللّه ! حقيقت بندگى چيست؟ فرمود : «سه چيز است : [ اوّل] اين كه بنده آنچه را خدا به او عطا كرده ، ملك خود نپندارد؛ چون بندگان كه مالك نمى شوند . مال را مال خدا مى بينند و در هرجا كه خداى متعال فرمان داده ، خرج مى كنند . [ دوم اين كه ] بنده براى خود ، تدبيرى نداشته باشد و [ سوم اين كه] همه اشتغالش را در آنچه خداى متعال به آن فرمان داده و يا باز داشته ، قرار دهد . پس چون بنده در آنچه خدا به او عطا كرده ، ملكيتى براى خود نمى بيند ، برايش هزينه كردن در آنچه خداوند متعال فرمان داده است ، آسان مى آيد و هنگامى كه بنده ، تدبير خود را به مدبّرش وا نهاد ، مصيبت هاى دنيا بر وى آسان مى شود و هنگامى كه بنده به آنچه خداوند امر و نهى كرده ، مشغول شد ، فرصتى براى ستيزه و فخر فروشى به مردم نمى يابد . پس چون خداوند ، بنده را با اين سه گرامى داشت ، دنيا و ابليس و مردم بر وى خوار مى شوند و دنيا را از روى مال اندوزى و فخرفروشى نمى جويد و عزّت و سربلندى نزد مردم را نمى طلبد و روزگارش را به باطل نمى گذراند و اين ، نخستين درجه پرهيزگاران است . خداوند متعال مى فرمايد : «آن سراى آخرت را براى كسانى قرار مى دهيم كه خواستار برترى و تباهى در زمين نيستند ؛ و عاقبت از آن پرهيزگاران است» » . گفتم : اى ابو عبد اللّه ! به من سفارش كن . فرمود : «تو را به نُه چيز سفارش مى كنم كه آن ، سفارش من به پويندگان راه خداوند عز و جل است و از خدا مى خواهم كه تو را در به كار بستن آنها موفّق فرمايد : سه سفارش در رياضت نفس ، سه سفارش در بردبارى و سه سفارش در دانش است . آنها را حفظ كن و مباد كه در آنها سستى كنى» . پس به او دل سپردم . فرمود : «امّا آنچه مربوط به رياضت نفس است : زنهار كه آنچه را بدان اشتها ندارى ، بخورى كه موجب حماقت و نافهمى مى گردد و جز هنگام گرسنگى مخور و هنگامى كه مى خورى ، حلال بخور و نام خدا را ببر و حديث پيامبر صلى الله عليه و آله را به ياد آور كه : آدمى ظرفى را بدتر از شكمش پُر نكرد . پس حال كه ناچارى ، يكْ سومِ معده را براى خوراك ، يك سوم را براى نوشيدنى و يكْ سوم را براى هوا بگذار . و امّا سفارش هايم در بردبارى : هركس به تو گفت : اگر يك سخن بگويى ، ده سخن مى شنوى ، به او بگو : گر ده تا بگويى ، يكى هم نمى شنوى . هركس تو را دشنام داد ، به او بگو : اگر در آنچه مى گويى ، راستگو باشى ،از خدا مى خواهم كه آنها را بر من بيامرزد و اگر در آنچه مى گويى ، دروغگو باشى ، از خدا مى خواهم كه آنها را بر تو بيامرزد، و هركس تو را به ستم تهديد كرد ، او را به خيرخواهى و دعا وعده ده . و امّا آنچه مربوط به دانش است : آنچه را نمى دانى ، از دانشمندان بپرس . مبادا كه براى به تنگنا انداختن و آزمودن بپرسى ، و زنهار كه در كارى به رأى خود ، عمل كنى و در هر چه مى توانى ، احتياط كن و از فتوا دادن ، همچون گريختنت از شير ، بگريز و گردنت را پل مردم قرار مده ! اى ابو عبد اللّه ! از نزدم برخيز كه تو را نصيحت كردم و مانع [ كار و ]قرائت روزانه ام مشو كه من بر [ وقت ] خود ، حسّاس و سختگيرم . والسلام !» .