فلسفه اسلامى و اصول ديالك تيك - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٠ - فصل چهارم كاربردهاى سه گانه متافيزيك
اگر دم از حركت هم مى زنند مقصود همان حركت ميكانيكى مصنوعى سطحى است كه عامل خارجى، نه درونى، سبب تحرك آن مى گردد، مانند حركت عقربه هاى ساعت.
اين تطورات سه گانه در معنى لفظ «متافيزيك» سبب شده است كه افراد غير وارد در خواندن متون فلسفى دچار اشتباه گردند، مثلاً «ديالكتسينها» ماديگرى قرن هجدهم را ماديگرى متافيزيكى توصيف مى كنند.[١]
ناآشنايان با تطور مفهوم اين لفظ، با خود فكر مى كنند كه چگونه مى تواند يك مادى مثل متافيزيسينها فكر كند، در حالى كه اين دو گروه در نقطه مقابل يكديگر قرار دارند.
اينجاست كه بايد به تنظيم واژه نامه اى براى فلسفه همت گماشت و معانى مختلف آنها در ادوار گوناگون تاريخى را توضيح داد تا راهنماى اين گونه افراد باشد. مثلاً يادآور شد كه مقصود از اين لفظ در اين مورد، طرز تفكر الهى نيست بلكه مقصود اين است كه جهان و انسان و جامعه را در حال سكون وسكوت تصور كنيم (بر عكس ديالكتيك كه جهان و جامعه را متحرك و متغير مى انديشد). چون الهيون(البته به زعم هواداران منطق ديالكتيك) جهان را ساكن و آرام مى پنداشتند، از اين جهت اين لفظ كنايه از يك چنين تفكرى شده است.[٢]
[١] اصول مقدماتى فلسفه، ص ٢٢، فصل: ماترياليسم قرن هجدهم چرا متافيزيكى بود؟ [٢] در فصل مربوط به حركت خواهيم گفت كه فلاسفه اسلامى، از هزار سال پيش، ماده را متحرك مى دانستند و نسبت اعتقاد به سكون به فلاسفه اسلامى تهمتى است بزرگ كه ماركسيستها به علل سياسى و تبليغاتى از به كارگيرى آن پروايى ندارند.