فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٨٤ - زيد در قلمرو شعر و ادب
سخن گفته آن را نكوهش كرده و هرجا درباره اقليت سخن گفته، آن را ستوده است. بنابراين، گروهى اندك كه فرمانبردار خدا باشد، به راستى اينان «جماعت» هستند كه پيامبر درباره آنان فرموده:«يدالله مع الجماعة» و گروهى انبوهى كه گنهكار باشند، اهل بدعت هستند.
خالد بن صفوان مى گويد: آن مرد شامى كه به سخنورى معروف بود، از سخن گفتن منصرف شد و نيز كسانى كه همراه او بودند، خاموش ماندند و نتوانستند، سخنى در ردّ او بگويند و آنجا را ترك كردند و به بزرگ خود مى گفتند: خدا هر چه خواهد با تو كند كه ما را فريب دادى و اين بلا را بر سر ما آوردى و پنداشتى كه هر دليلى كه زيد داشته باشد آن را باطل مى كنى، امّا در برابر منطق او فروماندى و چيزى نگفتى. او در پاسخ گفت: واى بر شما چگونه با مردى سخن بگويم كه با كتاب خدا با من مناظره مى كند، آيا مى توانم سخن خدا را رد كنم.
خالد بن صفوان مى گفت: من در دنيا هيچ مرد قرشى و عربى را نديدم كه برتر از زيد در عقل و دانش باشد.[١]
ما به همين مقدار از مناظرات او بسنده مى كنيم. براى تكميل اطلاعات در مورد مقامات علمى و ادبى او، برخى از سروده هايش را كه حاوى نكات اخلاقى و ادبى است، در اينجا منعكس مى كنيم:
زيد در قلمرو شعر و ادب
١ . ابوالفرج اصفهانى، از زكريا نقل مى كند: خواستم از طريق مدينه عازم حج شوم، علاقه مند شدم با زيد بن على ديدارى داشته باشم، بر او وارد شدم و سلام
[١] . محلّى، حميد بن احمد، الحدائق الورديّة، ص ١٤٢، السياغى، الروض النضير، ج١، ص ١٠٠.