فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٤١ - نظر ما درباره سال تولّد او
حالى كه سه ماه داشت و امام اين آيه را مى خواند و به زيد اشاره مى كرد:
(هَذَا تَأْوِيلُ رُؤْيَاىَ مِنْ قَبْلُ قَدْ جَعَلَهَا رَبِّى حَقّاً).[١]
٢. ابراهيم بن محمد ثقفى از ابى حمزه ثمالى نقل مى كند كه من هر سال كه به حج مى رفتم امام زين العابدين(عليه السلام)را زيارت مى كردم. سالى به محضرش رسيدم كه كودكى روى دامن او بود. كودك برخاست و در هنگام بيرون رفتن، روى چارچوب در به زمين خورد و سرش شكست، امام على بن الحسين(عليه السلام) با شتاب برخاست و خون او را پاك مى كرد و مى گفت:اى پسر كوچكم! تو را در پناه خدا قرار مى دهم از اين كه آن كسى باشى كه در «كناسه» به دار آويخته مى شود. ابوحمزه ثمالى مى گويد: از حضرت پرسيدم: كدام «كناسه»؟ فرمود: «كناسه» كوفه. گفتم: آيا چنين مى شود؟ فرمود: به خدا سوگند اگر زنده بمانى در بخشى از مناطق كوفه مى بينى كه اين پسر كشته شده و به خاك سپرده شده، سپس قبر او را مى شكافند و تنش را به دار مى آويزند، سپس جنازه اش را پايين مى آورند و مى سوزانند و مى كوبند و خاكسترش را در بيابان مى پاشند.
سپس گفتم: نام اين پسر چيست؟ فرمود: نامش زيد است و ديدگانش اشكبار شد. گفت: درباره اين فرزندم سخنى را با تو بگويم. شبى از شبها كه من در حال سجده و ركوع بودم، خواب مرا ربود، خود را در بهشت ديدم و رسول خدا و جدّم على(عليه السلام) و مادرم فاطمه(عليها السلام) و عمويم حسن(عليه السلام) و پدرم حسين(عليه السلام)همگى مرا با يكى از حوريان بهشتى تزويج كردند و من با او نزديكى كردم و در سدرة المنتهى غسل كردم. سپس از خواب بيدار شدم در خود اثر جنابت ديدم. برخاستم، خود را تطهير كردم و نماز صبح خواندم در اين حالت، در خانه زده
[١] . فرات بن ابراهيم، التفسير، ص٢٠٠، تحقيق محمد كاظم; يوسف: ١٠٠.