فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٢٨٠ - ٦ـ تربيت فداييان
گونه اى تربيت مى كند كه كشته شدن در راه اجراى دستورات رهبران، نوعى شهادت و رسيدن به بهشت شمرده مى شود. و لذا با كمترين اشاره اى كمربند انتحارى را به كمر مى بندد و به ميان جمع كثيرى مى رود و همه را مى كشند به اميد آن كه به بهشت برود.
اكنون، نمونه اى را يادآور مى شويم:
در سال ٥٠٠ هجرى فخرالملك، وزير سلطان سنجر، تصميم گرفت كه قلعه هاى اسماعيليه را در «الموت» تسخير كند. «حسن صباح» از تصميم وى آگاه شد. يكى از فداييان را اعزام كرد كه با زدن خنجر به حيات او پايان دهد. از اين جهت، قلعه الموت پيوسته در حصار سلجوقيان بود.
در سال ٥٠١ قلعه به دست سلطان سلجوقى مورد محاصره قرار گرفت. سلطان پيكى را پيش حسن صباح فرستاد و از او خواست كه تسليم شود و به اطاعت از حكومت مركزى گردن نهد. حسن صباح براى اين كه قدرت خود را به رخ پيك سلطان بكشد، دو نفر از فداييان خود را خواست به يكى گفت: خود را از اين برج بلند به زمين بيفكن. به ديگرى گفت: با اين خنجر خود را بكش و هر دو فرمان بردارى كردند. آن گاه حسن صباح به آن پيك گفت: برو به سلطان بگو نزد من هفتاد هزار از اين فداييان هستند كه حاضرند خون خود را در راه عقيده خود، بريزند.[١]
اعتقاد به قداست امامان سبب شد كه در طول زندگى، از اوامر آنان كوركورانه پيروى كنند. هر چند بر خلاف شريعت اسلامى باشد.
[١] . غالب، مصطفى، تاريخ الدعوة الاسماعيليه، ص ٢٦٣ .