فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٢١٦ - كوفه در آستانه انقلاب
آيا بايد ميان زندگى با خوارى و مرگ با سرافرازى يكى را انتخاب كنم؟ من كه هر دو را لقمه هايى رنج آور مى يابم.
اگر ناگزير بايد يكى را برگزينم، من گام برداشتن به سوى مرگ را حركتى زيبا مى دانم.
سرانجام تا هنگام مغرب، دو سپاه با هم درگير بودند و در عين حال جايگاه دقيق زيد روشن نبود، ولى چون تيرى بر پيشانى زيد نشست، در پى فردى بودند كه بتواند اين تير را از پيشانى او بيرون كشد، اتفاقاً فردى كه در اين كار تخصص داشت، پيكان را از پيشانى او بيرون كشيد ولى خونريزى فراوان سبب شد كه جان سپارد. ياران او فوراً جنازه را كف نهر كوچكى دفن كردند و خاك بر روى آن ريختند، سپس آب جارى راه انداختند، آن كس كه تير را از پيشانى او درآورده بود، جاى قبر را دانست و فردا صبح به نزد فرماندار كوفه رفت و او را از جايگاه زيد آگاه ساخت. لشكرى به آن نقطه اعزام شد و بدن او را از خاك درآوردند، سر او را به نزد فرماندار فرستادند و بدن او به صورت برهنه به دار آويختند. فرصت طلبان كه هر لحظه به سويى گرايش دارند، شكست زيد را شكست عقيده او دانستند و به نفع بنى اميه و تضعيف روحيه شيعيان، شعر سروده اند كه در ميان آن اين يك بيت بيشتر اثر مى گذارد.
صلبنا لكم زيداً على جذعِ نخلة