فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٢٠٧ - انقلاب زيد دنباله انقلاب حسين بن على(عليهما السلام)فصل چهاردهم
مى شود، حاكى از نيّت پاك و انگيزه الهى اوست و ما به اختصار برخى از كلمات ائمه اهل بيت(عليهم السلام) را درباره او نقل كرديم.
اكنون به گفتارهاى او در آغاز نهضت توجه كنيم:
او در آغاز نهضت، اين سخنان را بر زبان مى آورد:
١. من امروز بر گروهى مى تازم كه در جنگ «حرّه» مدينه را غارت كردند، و سپس، خانه خدا را با منجنيق، سنگ باران و آتش باران كردند.[١] او با اين جمله، به خيانت حجاج بن يوسف، فرمانده سپاه اموى اشاره مى كند كه براى دستگيرى عبدالله بن زبير كه به خانه خدا پناه برده بود، اين جنايت را مرتكب شد.
٢. من امروز به انتقام خون جدم حسين بن على(عليهما السلام) از قاتلانش برخاسته ام.[٢]
٣. عبدالله بن مسلم مى گويد: من با زيد بن على روانه مكه شديم، وقتى شب به نيمه رسيد و ستاره ثريّا كاملاً آشكار شد، به من گفت: اين ستاره را مى بينى؟ آيا دست كسى به آن مى رسد؟ گفتم: نه، گفت: به خدا سوگند، من دوست دارم كه دستم به اين ثريا برسد و از آن نقطه بالا به زمين بيفتم ولى بتوانم كار امت محمد(صلى الله عليه وآله) را سر و سامان دهم. اين سخن، شبيه سخنان حسين بن على(عليهما السلام)است كه در نامه خود به برادرش محمد بن حنفيه نوشته است كه فرمود: به خدا سوگند من براى خوشگذرانى و رفاه بيشتر قيام نكرده ام و همچنين براى افساد و ستم برنخاسته ام، بلكه براى اين آمده ام كه در امت جدّم و شيعيان پدرم على بن ابى طالب(عليه السلام)، اصلاح گرى كنم. هركس حق را از من بپذيرد، خدا به پاداش او سزاوارتر است و هركس با من مخالفت كند، من صبر مى كنم تا خدا ميان من و
[١] . البغدادى، عبدالقاهر، الفرق بين الفرق، ص ٣٥ـ ٣٦.
[٢] . ابوالفرج اصفهانى، مقاتل الطالبيين، ص ٨٧.