فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١٧١ - انگيزههاى انقلاب حسينى
حسين(عليه السلام) بر او خروشيد و گفت:
«(إنّا للهِ وَ إنّا إليه راجعون) و على الإسلام السلام إذا بليت الأُمّة براع مثل يزيد».
«ما از خداييم و سرانجام كار ما با خداست، ـ كنايه از تأسف و اندوه ـ اگر مردم دچار فرمانروايى مانند يزيد شوند، بايد فاتحه اسلام را خواند».
سپس گفت: مروان! آيا مرا به بيعت يزيد دعوت مى كنى؟ يزيد مردى فاسق است نصيحت تو، سخن بيهوده و اشتباهى بزرگ است، من تو را سرزنش نمى كنم، تو همان ملعونى هستى كه رسول خدا تو و پدرت «حكم بن العاص» را لعنت كرد و ملعونِ رسول خدا، حتماً با يزيد بيعت مى كند. دور باش اى دشمن خدا! ما خاندان پيامبرِ خدا، كسانى هستيم كه حق بر زبانمان جارى مى شود; از جدم رسول خدا شنيدم كه فرمود: خلافت بر خاندان آل ابى سفيان، و آزاد شدگان و فرزندان آنها، حرام است و نيز فرمود: هرگاه معاويه را بر منبر من ديديد شكم او را پاره كنيد، ولى اهل مدينه او را بر منبر رسول خدا ديدند و به سفارش پيامبر(صلى الله عليه وآله)عمل نكردند و لذا مبتلا به فرزند او يزيد شدند.[١]
انگيزه هاى انقلاب حسينى
سخنان كوتاه امام حسين(عليه السلام) با مروان، حاكى از آن است كه اختلاف او با يزيد، ارتباطى با مسائل قبيله اى و يا اختلاف بنى هاشم با بنى اميه قبل از اسلام ندارد، بلكه از آن مى ترسد كه مردى زمام امور را به دست گيرد كه پايه هاى دين را سست كند تا جايى كه از اسلام و امّت اسلامى چيزى باقى نماند، و لذا مجلس
[١] . خوارزمى، مقتل الحسين، ج١، ص ١٨٤ تا ١٨٥.