در آمدی بر تفکرات فلسفی - حسینی بیان،سید مهدی - الصفحة ٢٤٤ - عقِیده جان لاک درباره علم انسان
حس و مشاهده درونِی منشأ دِیگرِی ندارد. از عبارات معروف لاک است که جز آنچه به حس در آمده باشد هِیچ چِیز در عقل نِیست،[١] مگر خود عقل؛ چراکه خود لاک منکر عقل نِیست.
تصور «ادراک مفهوم ِیا معنِی» بر دو قسم است: بسِیط و مرکب. مفهوم بسِیط بهواسطه حس ِیا فکر (که هر دو از شؤون عقل است) حاصل مِیشود و ذهن نسبت به آن منفعل است؛ ِیعنِی پذِیرنده است. همِین که آن معانِی را از مرکز اصلِی خود درِیافت کرد، آنها را به قوّه فاعله با هم جمع مِیکند و با چِیدن آنها در کنار هم، معانِی را مرکب مِیسازد. ذهن انسان جز اِین دو قسم معنا را نمِیتواند در برداشته باشد و همچنان که انسان نسبت به امور مادِّی جز جمع و تفرِیق مواد کارِی نمِیتواند بکند، نه ِیک ذرّه مِیتواند اضافه اِیجاد نماِید و نه ِیک ذرّه را مِیتواند معدوم کند و نه بِیفزاِید، بعضِی از تصورات بسِیط از راه ِیک حس تنها حاصل مِیشود؛ مانند رنگ و آواز و مزه و بو و گرمِی و سردِی.
ِیکِی از آن تصورات مهم که بهوسِیله لامسه حاصل مِیشود، تصور جرم است؛ ِیعنِی آنچه که مانع عدم تداخل است و بعضِی از تصورات از راه چندِین حس حاصل مِیشود و بِیشتر آنها بهواسطه باصره و لامسه مانند زمان و بُعد ِیا فضا و حرکت و سکون و شکل
[١] «مَن فَقَد حِسّاً فقد فَقَد عقلاً».