در آمدی بر تفکرات فلسفی - حسینی بیان،سید مهدی - الصفحة ٢١٧ - نِیکلا مالبرانش
آن قسمت که وسِیله محافظت تن است، درست کار مِیکند؛ ِیعنِی مناسبات رابطه تن را با عالم خارج بهخوبِی معلوم و محفوظ مِینماِید، همچون نورافکنِی که پِیشاپِیش راه را به رهرو مِینماِیاند. اما انسان خطا مِیکند از اِینجاست که نماِیشهاِی حواس را حقِیقت اشِیاء مِیپندارد و آنچه به توسط حواسّ درک مِیکند خواصّ موجودات مِیانگارد و غافل است که آن نماِیشها فقط تصاوِیرِی است که در ذهن آدمِی از حوادث و عوارض جهان نقش مِیبندد و صور نوعِیه و عرضهاِیِی که ما براِی اشِیاء فرض مِیکنِیم حقِیقت ندارد و همچنِین لذّت و المِی که از تأثِیر اشِیاء فرض مِیکنِیم حقِیقت ندارد و همچنِین لذّت و المِی که از تأثِیر اشِیاء درک مِیکنِیم در حقِیقت از آنها نِیست، احوال نفس خود ماست.
حاصل اِینکه عوارضِی در نفس و جان ما روِی مِیدهد که به اشِیاء خارجِی نسبت مِیدهِیم و از روِی خطا براِی آنها حقِیقت فرض مِیکنِیم. تخِیّل و توهّم نِیز ماِیه بسِیارِی از خطاهاِی ماست؛ مثلاً از اِین راه است که شِیفته اشخاص مِیشوِیم و گفتههاِی پِیشِینِیان را براِی علم خود حجّت مِیشمارِیم و از دِیگران تقلِیدهاِی بِیجا و بِیمورد مِیکنِیم؛ تماِیلات و خواهشها هم در طبع انسان مهر و کِین اِیجاد مِیکند و مهر و کِین حجاب فهم واقعبِینانه مِیشود و آن را مشوب و آشفته مِیسازد، بهحدِّی که