در آمدی بر تفکرات فلسفی - حسینی بیان،سید مهدی - الصفحة ١٦٦ - سقراط
سعادت هر کس در اِین است که وظاِیف خود را به نوبت خود نسبت به دِیگران انجام دهد، چون نِیکوکارِی به تشخِیص نِیک و بد ِیعنِی داناِیِی است و بالاخره فضِیلت، جز دانش و حکمت چِیزِی نِیست، اما دانش چون در مورد ترس و بِیباکِی ِیعنِی علم براِی اِینکه از چه باِید ترسِید و از چه نباِید ترسِید تلفظ شود شجاعت است، و چون در رعاِیت مقتضِیات نفسانِی بهکار برده شود عفّت خوانده مِیشود و هرگاه علم به قواعدِی که حاکم بر روابط مردم با ِیکدِیگر مِیباشد منظور گردد عدالت است و اگر رعاِیت انسان نسبت به خالق در نظر گرفته شود دِیندارِی و خداپرستِی است. اِین فضاِیل پنجگانه ِیعنِی حکمت و شجاعت و عفّت و عدالت و خداپرستِی اصول اوّلِی اخلاق سقراطِی بوده است.
لازم به بِیان است که اراده انسانِی آزاد نِیست؛ ِیعنِی انسان فاعل مختار نتواند بود مگر اِینکه پِیروِی از عقل کند که در آن صورت، از خِیر و نِیکِی اختِیار مِینماِید و چه اعتقاد به خدا در نظر سقراط اِین بود که همچنان که در انسان قوّه عاقلهاِی هست، در عالم نِیز چنِین قوّهاِی موجود است. خاصّه اِینکه مِیبِینِیم عالم هستِی نظام دارد و بِیترتِیب و هرج و مرج نِیست و هر امرِی را غاِیتِی است و ذات بارِی تعالِی خود غاِیت وجود عالم است و چون نمِیتوان مدار امور عالم را بر تصادف و اتفاق فرض نمود و عالم منتظم به نظام