در آمدی بر تفکرات فلسفی - حسینی بیان،سید مهدی - الصفحة ١٦٤ - سقراط
زهر به حکِیم خورانِید بعد از اِینکه بِین او و حکِیم، مناظرات بسِیارِی واقع شد.
سقراط را وصاِیاِی شرِیفه و آداب فاضله و حکم مشهوره و مذاهب قرِیبه به مذاهب فِیثاغورس از انباذقلس است. مرد شرِیف النّسبِی او را به پستِیِ نسب سرزنش کرد، او در پاسخ به آن مرد گفت که نسب من عار است بر من، تو بر نسب خود عارِی.
او در زمان بهمن بن اسفندِیار، شاه اِیران در شهر اثِینِیه «ِیونان»متولد شد و در همان شهر بود که وقتِی مردم براِی آنکه از او فرزندِی بههم رسد او را بر تزوِیج الزام نمودند، او گفت: هر گاه باِید تزوِیج نماِیم براِی من زنِی پِیدا کنِید که از او سلِیطهتر در اِین شهر نباشد تا آنکه من بر سوء خُلق آن زن صبر نموده و بالمآل قادر بر تحمل عامه مردم گردم و از او سه پسر به هم رسانِید.
سقراط در تعظِیم حکمت آنقدر مبالغه مِینمود که راضِی نمِیشد آن را در صفحه کاغذ بنوِیسد و مِیگفت که حکمت، طاهر و مقدس است و سزاوار نِیست محل و مقرّ او جزء نفوس حِیّه مقدسه باشد و از آن برتر است که آن را در جلود مِیته جا دهند و باِید حتِّی از دلهاِی متمرّد نِیز مصون و محفوظ باشد. به اِین جهت، هِیچگاه کتابِی تصنِیف نکرد و نگذاشت شاگردانش چِیزِی از حکمت را در جاِیِی جز صفحه جان و نفس بنوِیسند و او اِین