در آمدی بر تفکرات فلسفی - حسینی بیان،سید مهدی - الصفحة ٥٤ - ٣ آغاز حکمت ارسطوِیِی
دولتها آن است که به بهترِین مردم حکومت کنند. حاکم باِید حکِیم باشد ِیا حکِیم حاکم باشد.
افلاطون همچنان در تشکِیلات نظام اجتماعِی و مردمِی، نظرش اِین است که نظام اجتماعِی داراِی سه طبقه است: طبقه اول، اولِیاِی امورند که به منزله قوّه عاقله هستند. طبقه دوم که سپاهِیاناند، حافظ و نگهبان و بهمنزله قوّه غضبِیه هستند. طبقه سوم پِیشهوران و ارباب صناعت و زراعت هستند که وسِیله رفع حوائج مادِّی و نِیازهاِی ضرورِی جامعهاند که تحت نظر و اداره دولت بوده و مظهر جماعت مِیباشند.
افلاطون در واقع سرآمد حکماء بهشمار مِیرود و کمتر فکر و خِیالِی است که منشأء آن را به افلاطون نتوان نسبت داد. درخور توجّه اِین است که اگر سقراط مؤسس حکمت خوانده شده، به اعتبار آن است که افلاطون را پرورش داده و به رشد رسانده است و در حقِیقت نمِیتوان اِین دو وجود بزرگوار را از ِیکدِیگر تفکِیک نمود و در مرحله سوم از برکت تربِیت آنها، ارسطو که مظهر حکمت مِیباشد پا به عرص? حکمت و دانش گذاشت و مستعدِّین و نخبگانِ خلف بعدِی را بهدنبال خود کشاند؛ ِیعنِی فِی الواقع اِین سه نفر جلو افتادند و کاروان حکمت و عرفان را بهدنبال خود هداِیت و رهبرِی کردند.
٣. آغاز حکمت ارسطوِیِی
ارسطو در سال ٣٨٤ پِیش از مِیلاد در شهر استاگِیرا در ِیک خانواده