در آمدی بر تفکرات فلسفی - حسینی بیان،سید مهدی - الصفحة ١٦٢ - معاد از نظر فِیثاغورس
آنجا جمع بودند مردِی از اهل فروتونِیا بر اِیشان وارد شد و آن مرد را فِلون مِیگفتند و صاحب حسب و نسب و مال عظِیم بود و به آن سبب بر مردم تفوّق مِیجست و زِیادتِی و تکبّر مِینمود و چون وارد آن مجلس شد، به مدح و ستاِیش خود زبان گشود و فِیثاغورس در مِیان جمع او را از آن منع نمود و اکتساب فضائل نفس و خلاص آن امر فرمود و غِیظِ فلون، از شنِیدن آن شدِید گردِیده، دوستان خود را جمع کرد و فِیثاغورس را دشنام داد و او را به کفر منسوب ساخت و مردم را به کشتن آن حکِیم و اصحابش تحرِیک نمود و چون مردم بر اِیشان هجوم آوردند، چهل نفر از اصحاب فِیثاغورس کشته شدند و باقِی گرِیختند و در آن جنگ و گرِیز نِیز جمعِی به قتل رسِیدند و فِیثاغورس پنهان شد و پِیوسته فلون و اصحابش سعِی و کوشش در طلب او مِیکردند و اصحاب فِیثاغورس به جان او ترسِیده و به حِیله تمام او را از آن شهر بِیرون برده در تارِیکِی شب، راه شهر «فاولومونِیا» را پِیش گرفتند و از آنجا به شهر «لوفاروس» رفتند. مردم زبان به سرزنش اهل لوفاروس گشودند.
عادتش چنان بود، چون کسِی براِی استفاده به نزد او مِیآمد به دو وجه با او تکلّم مِیکرد؛ ِیا به طرِیق احتجاج و مدارسه، ِیا به موعظه و مشورت. حکمت را به رمز ادا مِینمود و آن را پوشِیده مِیداشت و از کلمات مرموزه او اِین است که از مِیزان در مگذر؛ ِیعنِی از افراط و