در آمدی بر تفکرات فلسفی - حسینی بیان،سید مهدی - الصفحة ٢٣٩ - دِیدگاههاِی مختلف درباره چگونگِی علم انسان
علمِ انسان است؛ ِیعنِی اِینکه انسان چگونه علم و ِیقِین پِیدا مِیکند؟ و کلاً ادراکات به چه وسِیلهاِی براِی او حاصل مِیشود؟ و چه اندازه حقِیقت دارد؟ و تا کجا با واقعِیت مطابقت دارد؟ اِین مسأله از زمان باستان همواره در مِیان عقلاء مطرح و دنبال حلّ آن بودهاند:
١. بعضِی آن را بهواسطه حواسّ پنجگانه و بعضِی امور را هم انسان بهوسِیله عقل که امرِی مجرد و از بدن کاملاً جداست معنِی کردهاند و بعضِی از حکما نِیز که پِیشواِی آنان افلاطون است، مدرکات حسِّی و ظاهرِی را معتبر ندانسته، تنها براِی معقولات، حقِیقت قائل شدهاند و معتقدند که معلومات عقل در نفس انسان «آشکار ِیا پنهان» موجود است و در اِین رابطه گفتهاند که باِید کوشِید هر چه از معلومات پنهان و بالقوّه است آشکار و بالفعل گردد.
٢. بعضِی دِیگر از حکما که پِیشواِی آنها ارسطو است، ادراکات حسِّی را معتبر و مبدأ علم انسان شمردهاند، با اِین تفاوت که حسّ فقط جزئِیّات و مادِیّات را درک مِیکند و اما ادراک کلِیّات و مجردات، مخصوص عقل است. به عبارت دِیگر: مُدرِک کلِیّات را عقل دانستهاند.
٣. بعضِی هم مانند ابِیقورِیان و رواقِیان، علم انسان را منحصر به محسوسات دانسته و معقولات را نتِیجه محسوسات پنداشتهاند و به عبارت معروف: از ارسطو که او معتقد است «مَن فَقَد حِسّاً فقد فَقَد