در آمدی بر تفکرات فلسفی - حسینی بیان،سید مهدی - الصفحة ١٠٤ - ٢ دکارت فِیلسوف معروف فرانسه
پدرش او را در سنِین طفولِیت فِیلسوفک (فِیلسوف کوچک) مِیخواند. دوره تحصِیلات آن زمان را در مدرسهاِی که ژزوئِیتها اداره مِیکردند، در طِی هشت سال گذراند. آنگاه چندِی به علم طب و حقوق پرداخت و چون به سنّ بِیست سالگِی رسِید، متوجه نقص تربِیتِی علمِی خود گردِید و بنا بر جهانگردِی گذاشت و در اِین راه وارد کشور هلند شد و پس از مدتِی داخل لشکرِیان رئِیس جمهور هلند گردِید. هنگام توقف در اِین کشور، روزِی واقعه کوچکِی او را به تفکرات علمِی بزرگِی وادار نمود؛ در ِیکِی از روزها اعلامِیهاِی را بر روِی دِیوار دِید که مشتمل بر طرح ِیک مسئله رِیاضِی بود که بنا بر عرف و سنّتِ آن زمان، فضلاِی عصر به عنوان مسابقه، مسائل علمِی را به صورت اِعلانِیه طرح و به دِیوار مِیچسباندند، تا اهل ذوق را به حل آن وادار نماِیند. دکارت، زبان هلندِی را درست نمِیدانست، از مردِی هلندِی که مشغول خواندن اعلانِیه بود درخواست کرد تا مسئله را براِی او شرح دهد، آن مرد که از دانشمندان هلند و بِکمان نام داشت، در جواب گفت: به شما مِیگوِیم بهشرط آنکه اگر مسئله را حل کردِی، به من هم بِیاموزِی! دکارت قبول کرد. پس از بِیان مسئله، دکارت فوراً آن را حل نمود و به آن دانشمند ِیاد داد. بِکمان که هرگز باور نداشت اِین جوان بر حل مسئله توانا باشد، از استعداد وِی (با اِین سرعت) در حل