در آمدی بر تفکرات فلسفی - حسینی بیان،سید مهدی - الصفحة ١٣ - مقدّمه
مقدّمه:
ِیکِی از افکار و اندِیشههاِیِی که از آغاز خلقت آفرِینش، گرِیبانگِیر ابناء بشر بوده است و تا پاِیان آن هم از آن رهاِیِی نخواهد داشت، اِین بود که آِیا فلسف? وجودِی من چِیست؟ مقام و جاِیگاه من در اِین منظوم? پِیچِید? پُر رمز و راز هستِی، در کجا قرار گرفته است؟ براِی چه آفرِیده شدم و هدف از آفرِینش من چه بوده است؟ آِیا منظور نهائِی از وجود من حاصل شده و ِیا نشده؟ بلکه آِیا در ادامه حِیات دنِیوِی، در آخرت به آن خواهم رسِید؟[١] و بالأخره کار من چه خواهد شد؟[٢] و به فرماِیش مولِی امِیرالمؤمنِین علِیه السلام: «رَحِمَ اللهُ امْرَءاً
[١] مولوِی در غزلِیات، غزل شماره ٥٤ چنِین مِیگوِید:
روزها فکر من اِین است و همه شب سخنم که چرا غافل از احوالِ دلِ خوِیشتنم
از کجا آمدهام آمدنم بهر چه بود به کجا مِیروم آخر ننماِیِی وطنم
[٢] ابوسعِید ابوالخِیر در رباعِی شماره ٥٥٥ مِیگوِید:
اسرار ازل را نه تو دانِی و نه من وِین حرف معما، نه تو خوانِی و نه من
هست از پس پرده گفتگوِی من و تو چون پرده در افتد، نه تو مانِی و نه من