در آمدی بر تفکرات فلسفی - حسینی بیان،سید مهدی - الصفحة ١٩٤ - وِیلِیام اکام
است[١] و از اِین جهت، اسکوتوس از پِیشروان دکارت است. او هر چند در جوانِی مُرده و فلسفهاش به گستردگِی فلسفه توماس نرسِیده و لکن او مردِی صاحبنظر بود و پس از او بسِیارِی از متفکران «متفکران غِیر اسلامِی» پِیرو نظرِیات او گردِیدند.
وِیلِیام اکام
ِیکِی دِیگر از صاحبنظران آن دوره، وِیلِیام اکام انگلِیسِی است. او براِی کلِیّات، حقِیقتِی جز در ذهن اعتبار قائل نِیست و حقِیقت را در افراد و اشخاص مِیداند و معتقد است که در تحقِیق علمِی، هر چه کمتر به چِیزهاِیِی که باِید براِی آنها در ذهن و عالم تصور وجود فرض کرد متوسل شوِیم، بهتر است و حقِیقت آن براِی انسان باِید از راه کشف و شهود معلوم شود. بنابراِین علم صحِیح آن است که به تجربه و مشاهده بهدست مِیآِید.
در سده چهاردهم مِیلادِی، پِیروان اکام تعلِیمات او را دنبال کردند و توسعه دادند و به افکار جدِید انقلابِی که در سده شانزدهم و هفدهم در علم و حکمت واقع شد، نزدِیک شدند.[٢]
[١] بهقول مشتاق اصفهانِی، دِیوان اشعار، غزلِیات، غزل شماره١:
به عقل نازِی حکِیم تا کِی به فکرت اِین ره نمِیشود طِی
به کنه ذاتش خرد برد پِی گر رسد خس به قعر درِیا
[٢] مجموع آراء و نظرِیات فلاسفه مذکور برگرفته شده از سِیر حکمت در اروپا، ج١، ص١٢٢ ـ ١٢٤.