در آمدی بر تفکرات فلسفی - حسینی بیان،سید مهدی - الصفحة ٥٣ - سِیاست از دِیدگاه افلاطون
اخلاق، نتِیجه و ثمره علم و اخلاق حسنه است و کوشش در نزدِیک شدن به عالم ملکوت ِیعنِی آشنا شدن و همدم کردن نفس انسان با مُثُل و حقاِیق و تشبّه به ذات بارِی تعالِی در صفات و کمالات. هر ِیک از جنبههاِی سهگانه انسان را فضِیلتِی است؛ فضِیلت سَر «جنبه عقلانِی»، حکمت است و فضِیلت دل «همّت و اراده»، شجاعت است و فضِیلت شکم «قوّه شهوانِی»، خود داراِی پرهِیزکارِی و عفّت است و چون اِین فضائل را جمعاً بنگرِیم، «عدالت» مِیشود. همِین که اِینها در آدمِی موجود شد، خرسندِی و شادمانِی دست مِیدهد.
سِیاست از دِیدگاه افلاطون
افلاطون حکمت را بدون سِیاست، ناقص و سِیاست را بِیحکمت، باطل مِیداند و سِیاست و اخلاق را از ِیک منشأء مِیپندارد و هر دو را براِی سعادت نوع بشر واجب مِیداند. براِی سِیاست، اصول زِیبا و مبانِی محکمِی در نظر گرفته است؛ مثلاً او مِیگوِید که استقرار دولت منوط بر فضائل و مکارم آدمِی است و عدالت باِید مرعِی و بر امنِیّت استوار باشد. مجازات نِیز واجب است، اما قوانِین جزاء باِید براِی تنبِیه مجرم و اجراِی عدالت باشد، نه کِینهجوِیِی و انتقامگِیرِی و آزار مجرم. مِیان مردم سازگارِی و محبت باِید راِیج باشد، نه کِینهجوِیِی و آزار. بنابراِین اگر از ناچارِی و براِی ضرورت امور زندگِی، آنها را به بندگِی مِیگِیرند، نباِید شأن مجرمان را کوچک و خوار بشمارند و شکنجه و آزار کنند. بهترِین