در آمدی بر تفکرات فلسفی - حسینی بیان،سید مهدی - الصفحة ٣٥ - ١٣ سوفسطائِیان
افلاطون و ارسطو در تقبِیح روش سوفسطائِیان و ردّ مطالب آنها بسِیار کوشِیدهاند و لکن در مِیان اشخاصِی که به اِین عنوان شناخته شدند مردمان دانشمند نِیز بودهاند. معتبرترِین حکماء سوفسطاِیِی، پروتغورس که به سبب تبحّر و حُسن بِیانِی که داشت جوانان، طالب صحبتش بودند و او را بلندمرتبه مِیدانستند؛ لکن چون نسبت به عقائد مذهبِی عامّه، اِیمان راسخ اظهار نمِیکرد، سرانجام او را تبعِید کرده و نوشتههاِیش را سوزاندند.
عبارتِی که از مقوله حکمت از او به ِیادگار مانده اِین است که «مِیزان همه چِیز، انسان است». وِی بهنوعِی اومانِیسم ِیعنِی «به اصالت انسان» معتقد بود. اِین عبارت را چنِین تعبِیر کردهاند که در واقع به نظر او حقِیقتِی نِیست، چه اِینکه انسان براِی ادراک امور، جز حواسّ خود وسِیلهاِی ندارد، زِیرا که تعقّل نِیز مبتنِی بر مُدرکات حسِیّه است و ادراک حواسّ هم در اشخاصِ مختلف فرق دارد. پس چارهاِی نِیست جز اِینکه هر کس هر چِیزِی را که حسّ و درک مِیکند معتبر بداند، در عِین اِینکه دِیگران همان را نوع دِیگرِی درک مِیکنند و امورِی هم که به حسّ در مِیآِید، ثابت و بِیتغِیّر نِیستند، بلکه ناپاِیدار و متحوّل مِیباشند. اِین است که ِیکجا ناچار باِید ذهن انسان را مِیزان همه امور بدانِیم و ِیکجا باِید معتقد باشِیم که آنچه درک مِیکنِیم حقِیقت نِیست.
اِین بود که سِیر حکمت «عقلانِیّت» در ِیونان از زمان باستان، اواخر سده پنجم پِیش از مِیلاد.