در آمدی بر تفکرات فلسفی - حسینی بیان،سید مهدی - الصفحة ٥٢ - نظر افلاطون درباره اخلاق
خورشِید را جز به مشاهده آن نتوان مدلّل نمود و به قول معروف «آفتاب آمد دلِیل آفتاب»،[١] و «ِیا مَنْ دَلَّ عَلَى ذَاتِهِ بِذَاتِه»[٢] که برهان صدِیقِین[٣] است. اما مِیتوان گفت چون کلِیّه موجودات متحرّکاند و البته محرّکِی دارند،[٤] پس خِیر مطلق غاِیت وجود است.
عقِیده افلاطون درباره جان و تن انسان
او درباره انسان معتقد است که زبده وجود و نخبه عالم امکان، انسان مِیباشد و او خود عالم صغِیر است. عقلِی است که در قالب روحِی قرار گرفته و اسِیر زندان تن شده است.
نظر افلاطون درباره اخلاق
در باب اخلاق نِیز همانگونه که بِیان شد مانند استاد خود سقراط عقِیده دارد که عمل نِیک، لازم ملزوم علم به نِیکِی است و اگر مردم، نِیکِی را تشخِیص بدهند، البته به بدِی هرگز تماِیل پِیدا نمِیکنند. پس حسن
[١] مثنوِی معنوِی، دفتر اول، بخش ششم؛ «آفتاب آمد دلِیل آفتاب - گر دلِیلت باِید از وِی رو متاب».
[٢] دعاِی صباح امِیرالمؤمنِین علِیه السلام، بحار الأنوار، ج٩١، ص٢٤٣.
[٣] بُرهان صدِّیقِین از براهِین اثبات وجود خدا است که در آن تلاش مِیکنند بدون استفاده از مقدمات حسِی و تجربِی و با بحث از حقِیقت هستِی، وجود خداوند را اثبات نماِیند. گفته شده است در براهِین دِیگر از غِیر حق پِی به حق مِیبرند، اما در اِین برهان چِیزِی جز حق، حدّ وسط برهان نِیست. عنوان صدِّیقِین را نخستِین بار ابن سِینا براِی اِین برهان بهکار برده است.
[٤] همه کس طالب ِیارند چه هوشِیار و چه مست - همه جا خانه عشق است چه مسجد چه کِنِشت (غزلِیات حافظ، غزل شماره ٨٠).