در آمدی بر تفکرات فلسفی - حسینی بیان،سید مهدی - الصفحة ١٤٩ - ثالس ملطِی
نبود، زِیرا قبل از ابداع، او بود و بس. نه جهتِی بود و نه حِیثِیتِی. لکن ابداع نمود عنصرِی را که صورت موجودات و معلومات همه در آن عنصر بود؛ و صورِی که در اِین عالم است مطابق است با آن صور که در اصطلاح افلاطونِی به آن مُثُل و عنصر اوّل گوِیند و محل صور و منبع موجودات، ذات عنصر است.
اسرار منقوله او اِین است که: اول چِیزِی که مبدَأ آفرِینش بود آب بود، زِیرا آب قابل هر صورت است[١] و موجودات دِیگر از آب مخلوق شدند و آن است که علّت هر بسِیط و مرکّب جسمانِی مِیباشد، به اِین نحو که از آبِ منجمد، زمِین بههم رسِید و از آب تجزِیه شده، هوا پِیدا شد و از صافِ خلاصه آب، آتش متکوّن گردِید و از دود و بخار آب، آسمانها حاصل شد و از شعلههاِی
[١] آوردهاند که اسبسوارِی به نهر آبِی رسِید و باِید از آن عبور مِیکرد، اما اسب او حاضر نبود از آن نهر کوچک و کمعمق بگذرد. هر چه او اصرار کرد که اسب وارد آب شود کمترِین نتِیجهاِی نگرفت. مردِی حکِیم از راه رسِید و خطاب به اسبسوار گفت: آب نهر را را گلآلود کنِید تا اسب از آن عبور کند. آب را گلآلود کرد، آنگاه اسب به آرامِی از آب عبور کرد. حاضران تعجب کردند و از مرد حکِیم توضِیح خواستند. او گفت: هنگامِی که آب صاف بود اسب عکس خود را در آب مِیدِید و مِیپنداشت که خود اوست و حاضر نبود پا بر روِی خوِیش بگذارد. اما وقتِی آب گلآلود شد و خود را در آب ندِید، به آسانِی از آن گذشت .نتِیجه اخلاقِی: وقتِی اسب حاضر نباشد خود را لگدمال کند، چگونه انسان حاضر شود خود را زِیر لگدهاِی هواها و درخواستهاِی نفسانِی لگدکوب کند و ارزش و شخصِیت انسانِی و الهِی خود را نادِیده انگارد؟ (برگرفته از کتاب قصههاِی شنِیدنِی حِیوانات، تألِیف: محمدرضا اکبرِی).