در آمدی بر تفکرات فلسفی - حسینی بیان،سید مهدی - الصفحة ١٥١ - ثالس ملطِی
مراد از جسم لطِیف، أجزاء و عنصر اصلِیّه است که نزد علماء، معبَّر است به هِیولاِی باقِیّه در عالم برزخ. مراد از جرم داثره، صور غِیر قارّه فاسده متواتره بر آن است. در نشأه آخرت، حکِیم مطلق (خداوند) مادّه مذکور را به صورتِی دِیگر نگاه مِیدارد که مثل صورت اوّل است در وقتِی که حشر جسمانِی خواهد شد.
همچنِین از اوست که فوق آسمانها عوالم دِیگر بسِیار است که گفتار ما به توصِیف انوار آنها وفا نمِیکند و عقل را قدرت بر وقوف به حسن و روشناِیِی آنها نِیست و بلکه آنها از عنصرِی آفرِیده شدهاند که ادراک در غور آن و إبصار در نور آن براِی ما مِیسّر نِیست و نطق نفس ناطقه و طبِیعت نازله در تحت آن واقع و از آن پستتر است. از طرف آخر دهر است، نه از طرف اوّل. نفوس و عقول شدِیداً به آن مشتاقاند و همان است که ما آن را دِیمومت و سرمد و بقاِی در نشأء آخرت مِینامِیم: (كُلُّ شَِیءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ).[١]
نظِیر اِین معنا در سِفر اوّل تورات مذکور است که حقّ تعالِی در اوّل خلقت، جوهرِی را آفرِید و به نظر هِیبت در آن نگاه کرد و أجزاء آن گداخته و آب شد و از آن آب، بخارِی مانند دود مرتفع گردِید و آسمانها را از آن آفرِید و بر روِی آب کفِی ظاهر گردِید و زمِین را از آن کف بهوجود آورد و آن را بهصورت کوهها بهمنزله
[١] سوره قصص، آِیه٨٨.