در آمدی بر تفکرات فلسفی - حسینی بیان،سید مهدی - الصفحة ٥٠ - اشراق و عشق از منظر افلاطون
مِی آِیند و حقاِیق زِیردست، تابع و متّکِی به حقاِیق فرادست مِیباشند.
پس اگر سِیر و سلوک خود را دنبال کنِیم، سرانجام به حقاِیق واحدِی مِیرسِیم که همه حقاِیق دِیگر تحت آن واقع هستند و آن خِیر ِیا حَسن است، زِیرا به عقِیده افلاطون، نِیکوِیِی و زِیباِیِی از هم جدا نِیستند و نِیکوِیِی به هِیچ حقِیقت دِیگرِی نِیازمند نِیست و بلکه همه به او متوجهاند و قبله همه و غاِیات کلّ است. علت وجود انسان، حقِیقت انسانِیّت است و علت وجود گل، حقِیقت گل و علت شجاعت حقِیقت آن، همچنِین الِی آخر. امّا علّت همه آنها که «علّة العلل» باشد نِیکوِیِی است؛ چنانکه خورشِید عالم تمام دنِیا را به نور خود منوّر مِیسازد، خِیر و نِیکوِیِی هم خورشِید معنوِی است که چهره حقاِیق را منوّر و روشن مِینماِید و چنانکه اشِیاِی ظاهر به گرماِی خورشِید ظاهر مِیشوند، حقاِیق عالم هستِی هم به برکت خِیرِ مطلقِ وجود مِیباشند.
اشراق و عشق از منظر افلاطون
درک اِین عالم و حصول اِین معرفت براِی انسان، به نور «اشراق» است که او مرتبه کمال علم محسوب مِیشود و مرحله سِیر و سلوک است که انسان را به اِین مقام مِیرساند و افلاطون در اِین مقام بِیان مخصوصِی دارد و مِیگوِید: روح انسان در عالم مجردات پِیش از ورود به اِین دنِیا، حقِیقت زِیباِیِی و حُسن مطلق را درِیافته است و به حقِیقت آن پِی برده