در آمدی بر تفکرات فلسفی - حسینی بیان،سید مهدی - الصفحة ٣٤ - ١٣ سوفسطائِیان
اِینکه او گفته است: حرکت حقِیقت ندارد و خلاف عقل است؛ مثلاً اگر حرکت واقعِیّت داشته باشد، انتقال از ِیک نقطه است به نقطه دِیگر، پس هرگاه مِیان آن نقطه خطِی فرض کنِیم، البته مِیتوان آن را نِیمه کرد و آن نِیمه را نِیز نصف نمود و همچنِین در اِین تنصِیف هر قدر پِیش بروِیم، باز آن قسمتِی که باقِی مِیماند را مِیتوان نصف کرد و نهاِیت ندارد. پس آن خط، أجزاِی بِیشمار دارد و جسم متحرک باِید از همه آنها گذر کند و گذر کردن از أجزاِی بِیشمار، مدّت نامتناهِی لازم دارد. بنابراِین آن جسم هِیچگاه به نقطه مطلوب نمِیرسد. پس عقلاً ثابت شد که حرکت باطل است.
١٣. سوفسطائِیان
در اواخر سده پنجم پِیش از مِیلاد، جماعتِی از اهل نظر در ِیونان پِیدا شدند که جستجوِی کشف حقِیقت را ضرورِی نداستهاند، بلکه آموزگارِیِ فنون را بر عهده گرفته، شاگردان خوِیش را در فن جَدل و مناظره ماهر مِیساختند، تا در هر مقام، خاصّه در مورد مشاجرات سِیاسِی بتوانند بر خصم خود غالب شوند.
اِین جماعت بهواسطه تتبع و تبحّر در فنون شتِّی که لازمه معلّمِی بود، سوفِیست معروف شدند. نفس سوفِیست که ما آن را سوفسطائِی مِیگوِیِیم، عَلَم شد براِی کسانِی که به فنّ جَدل و مغالطه مِیپردازند و شِیوه اِیشان سفسطه نامِیده شده است.